اگر كسى مىپندارد كه ايشان از در ازل درآمدند ، و با چيزى اگر با كسى ايشان را پيوندى بوده است ، ايشان را غلط است از اين . يك خبر ؛ اگر كسى خواهد تا چيزى بداند و بتواند دانست از جهان و جهانيان : رسول ( ص ) ابو بكر را اختيار كرده بود ؛ چون فرا حقيقت كار رسيد ، بنگر ! كه چه گفت : قال رسول اللّه ( ص ) : لو كنت متّخذا خليلا لاتّخذت أبا بكر خليلا ، و لكنّ صاحبكم خليل الرّحمن - و خليل اللّه نيز آمده است - هرچه ايشان را با خلق باشد آن همه حسن خلق باشد و حسن معاملت ؛ آنچه مقصود است هرگز با هيچكس نه پيوست ، و نه پيوندد .
درويشى را ديدم در ميان درويشان ، خوش گشت و برپاىخاست ، و نعره بزد ، و اين بيت مىگفت :
هجران تو طعم زهر قاتل دارد ! * با وصل تو بنده كار مشكل دارد
بنده ز وصال تو چه حاصل دارد ؟ * جز آنكه هزار داغ بر دل دارد !
اين بيت مىگفت تا سحرگاه ، و بيفتاد و جان به حق تسليم كرد ؛ و پنجاه كس در آن حلقه زيادت بودند .
اين قوم درويشان در اين دنيا غريبان ، و بىنديمان ، و مهجوراناند . ابراهيم صلوات اللّه عليه هم از سر اين كوى ، و از سر اين وقت ، خداى عزّ و جلّ جبرئيل را به دو فرستاد - كه از منجنيق نمرود ملعون انداخته بودند ، و چهار فرسنگ در چهار فرسنگ آتش نمرودى افروخته بودند - او را از آن آتش در هوا جبرئيل بگرفت .
گفت : يا خليل اللّه ! چه خواهى ؟ گفت : از تو ؟ هيچ ! آن كس كه از بهر او با من اين مىكنند ، به حال من داناتر و بيناتر است از من و تو ؛ از ميان دور شو ! كه غيرى در ميان نگنجد ! اينجا سخن ترا و يارى ترا جاى نيست .
امّا چون كار فرا كار رسد « 1 » ، و فرعونان دين سر از كنجها بيرون كنند چندان عزيزان درگاه سر از زاويهها بيرون كنند ، و بهتر از آن كنند بازيشان ، كه موسى با ملكت فرعون و با قبطيان كرد ، و ابراهيم با نمرود كرد ، و محمّد مصطفى ( ص ) با بو جهل كرد . امّا با منافقان جز به زفان « 2 » چيز ديگر مىنتوان « 3 » گفت ؛ و اگر نى « 4 » به حمد اللّه جهان از دوستان خداى تعالى خالى نيست ، و دلهاى ايشان از محبّت حق چون ناردانه آكنده است : چون يكى طاقت آن نيارد - از بس
هامش
( 1 ) - نسخهها : رسيد .
( 2 ) - د ، ج : زبان .
( 3 ) - ت : نمىتوان .
( 4 ) - د ، ج ، : نه .