و جمع و منع آن ، چون از گور برخيزند هنوز مست باشند ؛ قوله تعالى :
وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ .
اى خردمندان بىخرد ! اى دانايان نادان ! اى حكيمان بىحكمت ! اى فقيهان بىفقه ! اى عاقلان بىعقل ! اى هشياران مست ! اى بيداران خفته ! اى خداگويان بىمعرفت به قيامت ! اى مقرّان منكر ! اى خداگويان بىخبر ! آخر شرم نداريد از خداى عزّ و جلّ كه ما را روزى خواهد بود كه بازو خواهيم رسيد ؟ اين اقرار بدين روز ، خود بيش « 1 » از ايمان كودكان نيست ، كه ايشان اقرار دارند بهتر از اينكه شما داريد ! بارى بايد چون ايمان كورى بيش ندارى در آن رست باشى !
بيشتر از مردمان سخنان مىگويند كه از آن بوى نفاق و دروغ مىآيد ؛ چون از سر حقيقت در آن سخن نگرى ، مىبتوان دانست كه اغلب آن نه از دايره اسلاماند ! همه مىگويند كه :
خدايى هست كه او دانا ، و بينا ، و شنوا ، و عالم السّر و الخفيّات است . و همه مىگويند كه : قيامت است ، و حسابگاه است ، و هرچه مىكنيم ذرّه ذرّه ، صغير و كبير ، و خير و شرّ ، و نفع و ضرر ، همه باز خواهيم ديد ؛ امّا چون حقيقت آن از ايشان طلب كنى ، همه ايشان كه از آن قوماند كاذباند ! زيرا كه اگر آنچه كه گفتند : ما را خداوندى بينا و شنواست ؛ چون اين كارهاى بد مىكنند ؟
اگر كودكى را چشم بر آن افتد ، چنان متغيّر گردند كه از جاى خود بشوند ، كه نبايد كه اين كودك اين كار جايى برگويد ! و اگر به خواجه شهرى ، و اگر به شحنهاى ، و اگر به سلطان ، و اگر به مردمان ده خبر شود در خون من سعى كنند ، و مرا مستأصل كنند ! و هيچ از خداى نترسند و نگويند كه : خداى بر ما و بر اين كار مطّلع است !
و اگر سخنى برخواهد گفت ، چند بار گرد برنگرد ، كه نبايد كه از اين سخن كسى خبر باز جايى برد ، و فردا تشوير خورم ، و خجل شوم ! هيچ نگويد كه : خداى عزّ و جلّ مىشنود ، و مرا اين سخن فردا مىبربايد خواند ، و دو موكّل چون كرام الكاتبين اين همه بر من مىنويسند ، و فردا در اين درمانم !
و اگر از اين عمّال عوانان يكى را به جايى فرستند ، هرچه كند حجّت آن درست كند ، و خط از مردمان آن ناحيت فراستاند ، و آن همه را به حجّت راست كند ! تا من فرا نزديك مهتر خويش رسم ، گويد كه : كار چون كردى ؟ همه حجّتها پيش او فرونهم ، كه اينك همه را
هامش
( 1 ) - د ، ج : ندارد .