حجّت و بيّنه آوردهام ! اگر ما به قيامت چند صد يكى اين از خداى تعالى بترسيديمى « 1 » ، و اگر از خداى تعالى شرم داشتيمى « 2 » ، ما هر كارى كه كرديمى « 3 » حجّت آن راست بكرديمى .
راست بدان ماندى كه ما به روز قيامت ايمان نداريمى ؛ كه اين هيچ بدان نماند كه ما مىكنيم ، كه ما را روزى و حسابى خواهد بود ، و اگر ما را با خداوند مىبايد رسيد ، و اگر كسى بر ما و بر كار ما مطّلع است ، و اگر آنچه مىكنيم و مىگوييم كسى مىشنود و مىبيند ، و اگر آنچه در پيش داريم كسى آن مىداند ، و اگر اين را روزى بازخواستى خواهد بود ! اين هيچ بازان نماند كه ما به خداى تعالى و به قيامت ايمان داريم ؛ آنگاه بازين همه بىخبرى دعوى علم و حكمت و معرفت مىكنيم ! اين جز غرور شيطان و راه ضلالت نيست كه مىكنيد !
اى برادران و عزيزان ما ! نصيحت برادر خويش نگاه داريد ، و به سخن هر مغرورى ، و راغبى ، و طامعى فريفته مشويد كه فرداى قيامت درمانيد ، و غرور هر مغرورى شما را دست نگيرد ، و درد و حسرت و ندامت آن روز سود ندارد ، و شما و ما خفتگانيم . چنانكه مهتر ( ص ) مىگويد : النّاس نيام ؛ فإذا ماتوا انتبهوا . پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد :
مردمان همه خفتگاناند ؛ چون بميرند بيدار شوند . مبادا كه بيدارى شما به روز مرگ باشد ! آن بيدارى هيچ فايده نكند ؛ همه بيگانگان در آن وقت بيدار شوند ، امّا هيچ سود ندارد . چنانكه حق سبحانه و تعالى مىگويد :
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ
كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ
.
نصيحت برادر خويش نگاه داريد ! كه اين نصيحتى تمام است ؛ و لكن لا تحبّون النّاصحين .
از آن منزل كه ايشان بيامدهاند ، منزل وصال بود ، و از آن روز در سفر مهجورىاند ؛ اگر جمله اعزاز دنيا و عقبى نصيب يكى كنى از ايشان ، به گوشه چشمى بدان واننگرد . درويشان و عاشقان بدين بيتى برگويند :
گر حور « 4 » شود هرآنچه ز آدم زاده است * جانا چه كنم كه با تو كار افتاده است ؟ !
همه خلق جهان به جان نازند ، و ايشان به جان دادن آرزومندتر از آن باشند كه تشنه باديه به آب سرد . مهتر ( ص ) از آن گفت : « هركه مرا بشارت دهد به گذشتن ماه صفر ، من او را بشارت دهم به بهشت » ؛ زيرا كه او را خبر كرده بودند كه دهم ماه ربيع الاوّل او را بخواهند برد .
هامش
( 1 ) - د ، ج ، ت : بترسيمى .
( 2 ) - د ، ج ، ت : داشتمى .
( 3 ) - د ، ج ، ت : كردمى .
( 4 ) - د : جور .