تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
اى عجب ! هركه را به نادانى منسوب كنند ، و بخواهند كه به جهل او مبالغه كنند ، گويند كه : اى خر كه اوست ! در اين سخن عبرت بسيار است هركه را كه بخواهد شنيد و پند برخواهد گرفت . در لشكر ذو القرنين چندان علماء و عقلاء و فقهاء و زيركان بودند كه خداى داند - و اگر هيچ‌كس ديگر نبود خود ذو القرنين بود كه گفتى كه ما راه از اين تاريكى بيرون بريم . آن خر كه داغ دل‌سوز ، و جگر بريان داشت همچنان بر پى باز توانست گشت ، و راه با سر پى توانست آورد . همچنين هر موحّدى عارف كه آن روز از پردهء غيب : « كاف » ، و « نون » ، به مشيّت و حكمت بيرون آمد ، و ديدهء دل او بر جلال و كمال عزّت افتاد ، و از آن حضرت قدس رحلت بايست كرد ، اگرچه نه سفر فراق و قطع بود ، امّا مصلحت قضا و تقدير و منع تقدير سفر بود كه چندين غرايب و عجايب و اعزاز و مكرمت و فضل و لطف و كرم ازلى در اين جنود تعبيه كرده بود ، و دنيا و عقبى و اهل آن را همه از عرش تا فرش بلك عرش را از نور « 1 » و كوكبهء ايشان از نيست هست كرد ، و آفتاب و ماه و ستاره و اين هفت آسمان معلّق ، و اين گنبد بلند ، و اين هفت فلك دوّار و هرجا مخلوقى دارد از نيست هست كرد ، و اصل و مايه آن همه از بهر وجود محمّد مصطفى ( ص ) و امّت او را بود ، و از بهر آن را كه همه درياهاى غيب و عجايب‌هاى هرگونه كه ايشان را بر آن گذر خواست بود تا ايشان بدان نظاره بكنند :
وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ .
تا آنجا كه گويد :
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
. اين ده آيت قرآن همه در اين معنى است ، و در كتاب ربّ العزّة اين را مددهاست ؛ امّا آن را كه چشم و گوش و دل‌گشاده است به يك اشارت كفايت باشد . حكما چنين گفته‌اند : العاقل يكفيه الإشارة . و در سخن فقر و فقرا هرجا كه حق سبحانه و تعالى ياد كرده است ، همه رمز علم « 2 » اولين و آخرين تعبيه است ؛ همچنان‌كه قول : لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه است ؛ اگر كسى عمرى دراز در آن كند ، و كتاب‌ها در اين دو كلمه تصنيف كند ، هنوز « 3 » آنچه بماند بيش از آن باشد كه گفته باشد . و اصل بندگى و درويشى نياز است ؛ اكنون در نياز تفاوت افتد ، و در آن تفاوت بندگان بر يكديگر فرق گيرند . آن « 4 » قوم كه مؤمنان مخلص‌اند همه از يك منزل بار برگرفتند ، و روزى
هامش
( 1 ) - ت : از تعبيه نور . ( 2 ) - د ، ج : ندارد . ( 3 ) - د ، ج : ندارد . ( 4 ) - د : بدان .