شهر را « 1 » فرمايند تا آن شهر را « 1 » كلّه بندند و بيارايند . همچنين روى زمين به عبادت ايشان منوّر گشت ؛ گفت : اكنون بازآييد ! و روى زمين خالى كنيد ! كه ما را بازين خاك كارى است ، كه ما امانتى آنجا خواهيم فرستاد . فرشتگان گفتند كه : اگر عابد بايد ما هستيم ، و اگر فاسق و فاجر بايست جنّ بنى الجان بودند . گفت : شما زبان تصرّف كوتاه كنيد ! كه من خليفتى خواهم فرستاد به روى زمين ؛ قوله تعالى :
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
گفت : آنچه من دانم شما ندانيد ؛ روى زمين خالى كنيد ! چون زمين خالى كردند ، حق سبحانه و تعالى به نظر رحمت بدين روى زمين بنگريست ؛ روى زمين از عبادت ملائكة و تسبيح و تهليل ايشان نورانى شده بود . و خاصگان خداى عزّ و جلّ در اين جهان و آن جهان درويشاناند ، و سرو سالار ايشان محمّد مصطفى بود ( ص ) . مثل درويشان در دنيا و عقبى همچون سلطان و لشكريان است « 2 » ، و مثل مردمان ديگر چون رعيت است . اين فقرا و درويشان خداى عزّ و جلّ در ميان خلق قومى سخت عزيزاناند ، و كس عزّت ايشان مىبنداند .
آن روز كه خداى عزّ و جلّ باز همت ايشان از آشيان ازل بپرانيد ، و خواست كه ايشان را از نيست هست كند ، و باز نياز ايشان را از ميان : « كاف » ، و « نون » بيرون آرد « 3 » ، هم « 4 » علم و هم عقل و هم معرفت « 6 » و هدايت و اعزاز و تقوى و توكل و تفويض و تسليم و زهد و قناعت و خشيت و شجاعت و فطنت و حقيقت و حيا و وفا و رضا و سكون و عبرت و مودّت و مجاهدت و مؤانست و مشاورت و محاورت و مكالمت و هرچه خصال مديح بود بازيشان همراه كرد ، و جمله در نور محمّد مصطفى ( ص ) تعبيه كرده بود ، و اين درياهاى پرعبرت و گوهرها و درجهاى پردرّ بيافريد ، و محمّد مصطفى را ( ص ) كه او از آن نور اوّل بود كه آن در آفرينش در آورد ، و بدينهمه درياهاى عجايب و غرايب در آمده به لطف و كرم مىپرورانيد ، و هرچه از مخلوقات هست طفيل نور محمّد مصطفى ( ص ) است ، و هر نورى كه هست از ازل تا ابد و خواهد بود ، همه از نتيجه نور محمّد است ( ص ) ، و هرچه شناخت و معرفت « 5 » و هدايت و اعزاز
هامش
( 1 ) - د ، ج : ندارد .
( 2 ) - ت : سلطان ما و لشكربان است .
( 3 ) - د ، ج : آيد .
( 4 - 6 ) - د ، ت ، ج : هم عالم و هم عاقل و هم عارف به قرينه مطلب بعد ، به صورت مذكور در متن تغيير يافت .
( 5 ) - د ، ج : ندارد .