تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
نور بهره نيست ، به هيچ حال با تو در اين در نيايند ، همچنان‌كه از كافر پرهيز كنند ، از فقر پرهيز كنند . حق سبحانه و تعالى از آن گفت :
« لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »
. « گفت : در انديشيد ! » و « پند گيريد ! » و نگفت : بگوييد ! كه ندانيد ، و كفر فرا گفتن گيريد ، كه اين طريقى بس مخوف است . همچنان‌كه خلق از كفر و كافر پرهيز كنند ، و از فقر و از فقير پرهيز كنند . همچنان‌كه كافر در ميان مؤمنان بىقدر و خوار باشد ، فقير همچنان در ميان نااهل ، و نامحرم ، و منكر بىقدر و خوار باشد . مثل فقر و فقير در ميان مردم نااهل و منكر ، چون مثل درّ و صدف باشد در دست مردم نادان : صدف پردرّ دست مردم نادان رسد به جز از صدف نبيند ! چه داند كه در صدف درّ يتيم است ؟ اين فقر و فقرا آن‌چنان است كه كسى از سر سوداى خويش در اين گداى نگرد ؛ گويند : درويش اين است ؟ آرى ! او نيز درويش است ، و يا خويشتن را بديشان ماننده كرده است . در جامه و تن ضعيف و لاغر منگر ! اگر ديدهء دل دارى ، در آن نگر كه در ميان خلقان و ژنده است . درويشى از سر اين « 1 » واقعه بيتى گفته است :

بيت

در جامه خلقان و تن ما منگر * كاين جامه غلاف است و دل ما گوهر اى بس رخ چون ضرير و نفس لاغر * كاو برده سبق ز جملهء اهل بشر
اگر نه آنستى كه اين قوم دون‌همتان در ميان درويشان افتاده‌اند ، و خود را خوار كرده‌اند ؛ و اگر نه هركه به درويشى نگريستى نه به چشم حرمت ، و اگر يكى را از ايشان بيازردى ، مخاطره بودى كه دين خويش در سر آن كردى ! زيرا كه ايشان خويش را به درويشان مانند كرده‌اند . مهتر ( ص ) از آن گفت : لا يزال العبد فى ستر اللّه ، ما لم يبغض أهل الجوع و قلّة الطّعام ؛ فاذا أبغضهم ، هتك اللّه ستره و مقّته . ترجمه خبر چنين باشد كه مهتر ( ص ) چنين مىگويد : « هميشه بنده در ستر خداى عزّ و جلّ باشد ، تا آن‌گاه كه به دشمن نگيرد اهل گرسنگى را و اندك طعامان را ؛ چون ايشان را به دشمنى گيرد ، ستر خويش از وى برگيرد . » چون كسان كه ايشان خود را به درويشان مانند كرده‌اند خداى عزّ و جلّ از بهر ايشان مى چنين كند ؛ مىنگر ! كه با درويشان حقيقى چه كند ؟ چنان‌كه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : من ادى مؤمنا فقيرا به غير حقّ
هامش
( 1 ) - د : ندارد .