صحرا و نبات و رياحين ؛ در شرح اين معانى تطويل بسيار باشد . همى ( به ) حقيقت بدان كه هرچه نه اوست ، و صفات اوست جمله مخلوق است ؛ همه را از نيست او هست كرده است و مىكند :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ .
فصل : چون حق سبحانه و تعالى خواست تا دانستهء خود را به علم و حكمت و مشيّت قديم خود به صحراى وجود آرد ، و اين همه كه ما مىبينيم از نيست هست كند ، و حكمت قديم بر مشيّت و قدرت كامله متقاضى گشتند به اظهار كردن پادشاهى و مملكت ازلى و ابدى ، و عرضه كردن خزاين جود و فضل و كرم و برّ و احسان . و اعزاز هر عزيزى ، و ذلّ هر ذليلى ، و هرچه نشانه فضل و لطف و كرم بود ، وجود و احسان بود ، در علم غيب و اسرار ربوبيّت خود ، در خزاين غيبت و ستر جميل خود آن را پوشيده كرد از چشم جمله اغيار ، تا چشم هيچ نامحرم و ديدهء هيچ نااهل بر وى نيفتد . و هرچه از آن عزيزتر و باقدرتر بود همه را بدل تنديسه « 1 » و داهول چشمزدگى بر آن فروكشيده و هركجا كه شين شقاوت ، و « 2 » ذال ذلّت و خوارى و نكرت « 2 » بود ، علم هوا و كام و مراد و شهوت آنجا به پاى كرد ، و از ميان « كاف » ، و « نون » اين همه صنع بديع ، و اين همه درياهاى پردرر و گوهر و جواهرهاى قيمتى - كه هيچ مخلوقى قدر آن نداند - پديد آورد ؛ قوله تعالى :
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً .
و هر بنده مؤمن موحد عارف ، كه اين سخنان را اعتقاد كند كه چنين است ، در خدايى خداى او را « 3 » هيچ شك نباشد ، و اين كلمات كه گفت : لو كان البحر مدادا . . . در حق او درست آمد . اين كلمات بدانستى ، اين ديگر فصل نيز بشنو !
فصل : بدان ! كه اين كارها نه امروزينه است ؛ در خبر آمده است كه : اوّل چيزى كه خداى عزّ و جلّ بيافريد آن نور محمّد مصطفى بود ( ص ) ، و معرفت و هدايت بازو به هم بودند . و آمده است كه : اوّل چيزى كه خداى تعالى بيافريد آن عقل بود . امّا مىدان ! كه هيچ آفرينش بر نور محمّد ( ص ) سبقت نداشت . همچنانكه امروز از جمله مخلوقات هيچ چيزى نيست كه نه او آرزومند محمّد مصطفى ( ص ) ( است ) ؛ نظر الهى نيز بدان پيوسته شد ، خوش و خرّم و نازان گرديد چون فردوس نورانى . حق سبحانه و تعالى جبرئيل امين را امر كرد كه برو ! از روى زمين
هامش
( 1 ) - نسخهها : بنديسه .
( 2 - 2 ) ) - نسخههاى « د » ، و « ت » ، به خطا نوشتهاند : ذال نكرت و خوارى و مذلت .
( 3 ) - د : ندارد .