تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
باديه منقطع شدند تا ابدالآباد كه هرگز با سر پى نتوانستند آمد . مگر قومى كه ايشان را علم حقيقت ، و عقل كامل ، و معرفت به يقين ، و هدايت بىغبار اغيار ، و فضلى ، و كرمى ، و لطفى ، و علم من لدنّى ، دربار ايشان تعبيه ازلى كرده بود ، و داشت خود همراه ايشان كرده ، و نور معرفت ، اين نورها همه در صدف نسمهء محمّد مصطفى ( ص ) تعبيه كرده ، به علم قديم و حكمت و مشيّت بىسهو و بىغلط ؛ و همه اعزازها و كرامت‌ها و فضل‌ها و احسان‌هاى دوجهانى با وى قرين كرده . و هرگز نبود كه نه خداى عزّ و جلّ مىدانست كه اين تعبيه‌ها چون خواهد بود ، و كى خواهد بود ، و كى به صحراى وجود خواهد آورد . و فهم ، و عقل ، و علم ، همه عاجز كه در انديشند تا اين از كى فابوده است ، و چون بوده است ، و چون كرده است ؟ هيچ‌كس سرّ و سر اين رشته باز نيافت . و اگر كسى خواهد كه از اين نوع چيزى بداند ، علم همه از اين كوتاه گردد « 1 » ؛ زيرا كه بدين علم و به همه علم‌ها همه‌دان خداى است عزّ و جلّ و بس . امّا چيزها هست كه حق سبحانه و تعالى آن را در سبب بسته است ؛ چون آن سبب از تو در وجود آيد بدان توفيق يا بى ، تا آن سبب به جاى آرى ، آن كار بر تو سهل و ميسّر گردد . از هرچه در علم هست و به تو داده است و خواهد بود ، همه در علم قديم خود دانسته است ، و هرچه از اين در وجود آيد و آمده است همه در علم قديم اوست كه به جاى مىآيد كه نه بدل شده است و نه خواهد شد . اين همه تعبيه در ميان : « كاف و نون » پنهان كرده است . آن وقت كه نه وقت بود و نه گاه بود ، و نه دانش خلق بود ، و نه خلق از خود و نه از اين نوع خبر داشتند ، چنان‌كه خواست و دانست بكرد . و هرچه بودنى است مىباشد ، و علم و حكمت ازلى وى باز جاى مىآيد ، كه به يك حرف و لفظ و عجم فاوا نخواهد بود . و اين همه گفت‌وگوى كه مىشد از كوتاه‌ديدگى ما مىافتد ؛ از آن علم او هيچ كم‌وبيش نخواهد بود . همچنان‌كه در ازل الآزال دانست و حكم و قضا كرده بود « 1 » ، و هرگز نبود كه نه اين حكم و قضا كرده بود « 1 » ، و در علم او در بود همچنان‌كه بود : يك ذرّه فراوانخواهدبود . همچنين دانست كه عالم آفريند و عالم نى ؛ همچنان دانست كه خلق آفريند و خلق در وجود ناآمده : همه خلق هژده هزار عالم از ملك و جنّ و انس و شياطين ، و حيوان و جمادات ، و تر و خشك ، و نور و ظلمت ، و شب و روز ، و آسمان و زمين ، و بحر و برّ ، و كوه و دشت ، و
هامش
( 1 ) - اين قسمت از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخه‌هاى ديگر به متن افزوده شد .