تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
كون و مكان و كائنات از براى وى در وجود آورديم ، و شما كه مقرّبان درگاه ماايد ، به سبب عزّت نور او عزيزايد . و هرچه از مخلوقات عزّ دارد از عزّ اوست ، و هر نورى كه در دنيا و عقبى است از نور اوست . نور عرش و كرسى از « 1 » نور اوست . نور جبرئيل و ميكائيل و جمله مقرّبان درگاه ما از نور اوست . نور « 1 » خورشيد و ماه از نور اوست . و نور فلك و نجوم و بروج و جمله انوارى كه هست از نور اوست . چون محمّد مصطفى ( ص ) و نسمهء او بازان انوار كه در وى تعبيه بود به فرمان حق سبحانه و تعالى برفت كه به طينت آدم آيد - و قصه آن معروف است - و آن نور محمّدى بر آن خاك و به روى زمين ريختند كه آدم و آدميان بدان عزيز گشتند ؛ ازآنجا گفت : و لقد كرّمنا بنى آدم و همه از سبب آن نور بود ، چنان‌كه در خبر آمده است : . . . رش عليهم من نوره . . . و آنكه حق سبحانه و تعالى مىگويد :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ .
جمله جهان و خلق جهان « 2 » در تاريكى بودند ، تا آن‌گاه كه نور محمّدى از پس پرده غيب بيرون آمد ، و چيزها را به نور او نور داد . و پيش از آمدن نور محمّد مصطفى ( ص ) هيچ نور نبود ، و هيچ اماكن و معادن و زر و سيم و گوهر و ياقوت و عقيق و زبرجد و بلور و فيروزه از اين انواع هيچ چيز نبود . چون نور محمّد مصطفى ( ص ) به دار دنيا درآمد ، همه چيزها را از نور او نصيب آمد ، و همه نور يافتند : چه عرش ، چه كرسى ، چه آفتاب و ماه ؛ از هر نوعى كه آن انواع نورى و عزّى دارد از آن نور است . نور او چون بر سنگ تافت گوهر و زبرجد و عقيق و لعل و زمرّد و مانند آن گشت ، و چون بر خاك تافت زر و سيم و گوگرد احمر و كيميا گشت ؛ بر هرچه تافت هيچ بر جاى خود بنماندند ، و همه ديگرگون شدند ، و نور رحمت او به همه فرارسيد . قوله تعالى :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ .
و رسول ( ص ) از اين گفت : انا البحرى ، و انا البرى ، و انا السماوى ، و انا الارضى زيرا كه هيچ جاى نيست كه بركات سعادت و دولت او بدان چيز نرسيد از هر نوعى كه بود و هست كه نه از حالت خويش به حالت ديگر شدى ، و عزيزترين همه عزيزان شدى . و هيچ نيست كه منكر او شدى كه نه مردود همه خلق و جهانيان شدى . و امروز هم آن رنگ دارد كه دى داشت ، و هر روز اعزاز او افزون‌تر و آن امّت او . و اگر نه حرمت و اعزاز اوستى ، اين همه بدكارى كه در ميان امّت مىرود همه به حق و
هامش
( 1 ) - د : ندارد . ( 2 ) - د ، ج : ندارد .