حرمت او مى فراگذارند . اگر نه از هر امّت كه از اين چيزها يكى در ميان ايشان پيدا آمدى ، خداى عزّ و جلّ ايشان را از حال مردمى بگردانيدى ، و بلاها بر ايشان گماشتى ، و ايشان را خسف و مسخ گردانيدى . امروز مىنگر چند گاه است تا او روى در حجاب آورده است ، و امّت او را به حرمت او چنين نيكو مىدارد ؛ به حمد اللّه و منّه و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين .
فصل : مثال اين راه همچنان است كه وقتى باشد كه صد هزار مرد از علماء و عقلاء و اهل بصر و از زهّاد و عبّاد همه گرد آيند تا به حج شوند ؛ همه بر سر باديهگرد آيند تا از آن عرب بدوى ، و يا كسى كه راه « 1 » داند نباشد - و از آن صد هزار كس كه باشند - بىدليل زهره ندارند كه پاى در آن فرونهند ؛ امّا چون دليل در پيش شود ، حاج چندانى كه خواهى مىباش ، هيچ باك نباشد ، همه به حج رسند ، و حاجى گردند . امّا اگر بىرهبر و دليل بروند بسيارى رنج بديشان رسيد ، و اغلب هلاك شوند ؛ چه از گرسنگى و چه از تشنگى ، و چه از رنج بيراهى . و برخى نيز ممكن باشد كه به حج رسند - با بسيارى رنج كه بديشان رسيده باشد - امّا اگر از اين همه قافله كه روى به كعبه نهاده باشند ، يكى از ميان قافله بيرون آيد ، و گويد : من اين راه دانم و شما را ببرم ! در پيش قافله به رهبرى برفت ؛ چون فرا ميان باديه رسيد نيز راه ندانست . متحيّر و سرگردان شد . و شرم داشت و ترسيد كه بگفتى : من از اينجا راه فراتر نتوانم برد ، تا در خون جمله قافله شد ! و كه را خود حج فرا ياد آيد ؟ اگر يكى جان از آن باديه بيرون آرد ، خداى تعالى را هزار شكر مىكند !
اين راه خداى عزّ و جلّ ديرگاه است تا هركسى در اين راه دعوى كردند و مىكنند ، و مىپندارند كه راه خداى عزّ و جلّ را آبادان مىكنند ، و جز خرابى ديگر هيچ نگردند ؛ زيرا كه راه خداى تعالى سخت آبادان بوده است ، و اكنون هست .
قومى بندگان بىمعرفت و بىهدايت در اين راه آمدند ، و خود را اصول نام كردند ، و نه اصل دانستند و نه فرع همچنانكه آن مرد دعوى رهبرى باديه كرد ، و از راه باديه به جز حكايت نشنيده بود ، و از منزل و حوض و چاه آن خبر نداشت ! چون فراميان باديه رسيد ، نه راه دانست و نه « 2 » سر پى ، نه منزل ، و نه منزلگاه ؛ متحيّر و سرگردان فروماند تا از « 3 » سر منزل كه بر عميا رفته بود ، و در خون صد هزار خلق شده ، و از آن هر قومى و منزلى چندهزار خلق از سبب آن از راه بيفتادند ، و ازين
هامش
( 1 ) - از نسخهء « د » افتاده است .
( 2 ) - « د » ، و « ج » : ندارد .
( 3 ) - « ت » ، و « ج » : كرد .