و آنچه نصيب زبان آمد ، آنچه او گفت : هيچ زبان آن نتوانست گفت : و چنان نتوانست گفت : از آن گفت : انا افصح العرب . . . و آنچه نصيب دل او بود هيچكس ديگر ندانست ؛ و دل هيچكس بدان نظاره نرسيد كه از آن وى رسيد - از هر نوعى چه از ظاهر و چه از باطن ، و چه از حاضر و چه از غايب - آن تعبيهاى كه در وى بود در هيچ اجناس خلق نبود از ميم محمّد كه اوّل گفته آمد . كسى او را خود نديد مگر آن كسانى كه با وى بودند و پيش گفته آمد ، و بعضى از ايشان برادران اصلى بودند و بعضى رضاعى بودند .
مثال آن همچنان است كه : دهقان انار بكارد ؛ يك چندى در آن شود تا آن درخت به بار آيد : و بر آن بن نار بسيارى انار باشد ؛ امّا هريكى از ديگرى خياره « 1 » شدند هم از اين نار است .
مثال اين همچنان است : تقدير كنيم كه بر آن يك بن نار انارى است كه از همه بزرگتر شده ، كه از آن باغ و انار همه مقصود آن يك انار بود ؛ اكنون هركه از آن يك نار دانهاى دارد برادر اصلى است ؛ و همچنين جمله آن دانهها كه در آن نار است برادران اصلىاند ، و هرچه بر آن بن نار است همه برادران رضاعىاند : بيش از اين نيست كه ميراث نيابند ؛ ديگر همه راست است .
اين مثال همچون اين است : انبياء همه از دانهء آن انار اوّلاند ، و برادران اصلىاند ، و ميراث نبوّت بديشان مىرسد ، و كس بازيشان مقابلى نتواند كرد ؛ و نيز بنهاى ديگرى است هم در اين باغ ايشان نيز بازان يك بن انار مقابلى نتواند كرد ؛ و اگر كنند راست نيايد : تا معلوم باشد ! و مقصود از اين فصل نه اين بود ؛ امّا بدين در افتاد .
فصل : به حقيقت ببايد دانست كه هر موجودات كه هست همه طفيل محمّد مصطفىاند ( ص ) : و اگر از بهر در وجود آوردن او نبود ، از اين همه هيچ نبودى ؛ چنانكه گفت : لولاك لما خلقت الافلاك ! چون اين بدانستى به حقيقت بدان ! كه هرچه يك ذرّه قيمت و عزّت و نور دارد آن جمله از محمّد مصطفى ( ص ) است و آن نور كه صفت او گفته آمده است كه : از كتم عدم در صحراى وجود آورد بدان آبها و درياها درآورد . . . آن همه نه اين درياهاى دنيا بود - كه هر خلقى و هر چشمى آن ديدهاند - آن همه درياهاى عزّت و جبروت و ملكوت است ، و آن همه از بهر محمّد ( ص ) و اعزاز او آفريده بود ، تا آن همه نسمهء او آن همه عجايبها بيند ؛ و صنعتهاى صانع ببيند : و بدان نظاره كند ؛ تا چون به دنيا درآيد از اين هيچى او را عجب نيايد .
از آن بود كه در شب معراج در هيچچيز التفات نكرد - كه از اين همه فارغ بود . قوله تعالى :
هامش
( 1 ) - ت : بدون نقطه .