تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
است تا آب در زير آرد ، و آب نيز هم مىكوشد تا خاك را در زير آرد . و هرآن وقت كه آب را بر خاك در دست باشد ، خاك را برگيرد ، از عالمى به عالمى برد ؛ و هر بنايى و قصرى و شهرى كه افراشته بود همه زير و زبر كند ، و خشتى بر خشتى بنگذارد . و هركجا كه خاك نيز بر آب چيره « 1 » شود ، يا دربندى ، و يا غديرى ، و يا چاهى ؛ به دست آرد كه آب در آرد آب را باز تواند داشت باز دارد ، تا آن‌گاه كه جمله نيست شود . و جمله خلق عالم بدين پرده‌اند مگر فقرا و اولياى خداى عزّ و جلّ ؛ و هرچه نه بر اين پرده‌اند - كه خلقان ديگر بر آن‌اند - همه خواهران و برادران رضاعى ازل‌اند . چنان‌كه گفته‌اند : محمّد ( ص ) نه آن است كه بو جهل ، و عتبه ، و عبد اللّه ابى او را مىديدند ؛ آنچه ايشان ديدند آن است كه حق تعالى گفت :
يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ .
و در جاى ديگر گفت :
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما . . .
امّا آنچه محمّد بود هرگز چشم هيچ‌كس بر وى نيفتاد ، و در آن وقت كه نه مخلوق بود ، و نه كس بود كه دانست كه خالقى هست كه مخلوق آفريند ، خداى عزّ و جلّ بود و بس . او دانست كه چه خواهد كرد ، و چه خواهد بود ؛ و چرا خواهد كرد . علم قديم و مشيّت قديم او دانست و بس . به حكمت قديم ، و ارادت بىمشير ، پرگار صنعت و خواست بىغلط بر سر چكاد محمّد نهاد ، و هرچه هست ، و بود ، و خواهد بود همه در ميم محمّد ( ص ) تعبيه كرد : عقل و معرفت و هدايت و شجاعت و فطنت و سخاوت و شكر و صبر و يقين و رضا و خشوع و قنوع و تفويض و تسليم و تعظيم و هرچه امثال اين است جمله نصيب سر و دل او كرد ، تا لا جرم هريكى معجزه آيات اين جهان گشتند و آن جهان « 2 » . از آن بود كه چشم او چنان‌كه از پيش بديدى از پس بديدى ، و از چپ و راست بديدى ؛ و آنچه چشم او ديدى هرگز هيچ مخلوقى بنديدى « 3 » ، و گوش او همچنان‌كه از نزديك شنيدى ، از دور همچنان بشنيدى ؛ و آنچه گوش او شنيدى هيچ گوش آن نشنيدى . و آنچه نصيب بينى او بود هر بوى كه در دنيا و آخرت بود بشنيدى ؛ و گفت : انى لاجد نفس الرحمن من جانب اليمن . و چون خواستى كه بوى آخرت شنيدى بينى بر سر فاطمه رضى اللّه عنها نهادى ، و گفتى : چون خواهم كه بوى بهشت بشنوم فاطمه را ببويم .
هامش
( 1 ) - ج ، د : خيره . ت : حيره . ( 2 ) - د ، ج : جهانيان . ت : . . . هريكى معجزه آيات جهان گشتند و آن جهانيان آنان بود . ( 3 ) - د ، ج : نديده . ت : بنديد .