تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
فصل - اكنون آمديم به حديث مخلوقات ؛ هرچند كه خواهى انديشى و گويى ، چون بر علم و بصيرت و بينايى گويى مسلّم باشد . در اين علم جز به علم معرفت ، و نور هدايت راه نتوان برد ؛ و هركه نه بر طريق معرفت و نور هدايت ، بدين‌طريق بيرون شود به جز در گمراهى نيفتد . امّا هركه را در اين « 1 » طريق « معرفت » امير است ، و « نور هدايت » دليل است ، و « علم » سر شحنه است ، و « عقل » سپه‌سالار است ، مىتواند بدين‌طريق در رود ، و جست‌وجوى اين بكند ، امّا اگر « 2 » اين چهار چيز « 3 » باز و يار نيست ، آن به كه گرد اين طريق نگردد ، تا بارى مسلمانى به رسم « 4 » مىباشد . اوّل‌بارى ببايد دانست كه تا « 5 » اصل هر چيزى بندانى « 6 » ، فرع آن چيزها معلوم نگردد . پيش از آنكه حق سبحانه و تعالى هيچ مخلوقات در وجود نياورده بود ، و قضا و حكم هر چيزى نكرده بود « 7 » ، نور محمّد مصطفى ( ص ) و نور عقل و معرفت در وجود آورده بود ؛ امّا به جز از حق سبحانه و تعالى ( كس ) ندانست كه چيزى در وجود آمده است . خواست كه اين را در صحراى آرد ، و بر چشم خلق بيارايد ، و بر ايشان جلوه كند . گوهرى را بيافريد پيش از آسمان و زمين ، و آن گوهر را مايهء آسمان و زمين ساخت ، و آن نور محمّد مصطفى ( ص ) ( بود ) ، و نور فقر و معرفت در آن گوهر تعبيه كرد ؛ چون خواست كه آسمان و زمين و ملك و فلك و نجوم و بروج و شمس و قمر و جمله اشياء در وجود آورد ، و اين گوهر همه در آن تعبيه بود . چون خواست كه علم غيب ، و ارادت و مشيّت خود ، و اسرار ربوبيّت آشكارا كند به نظر هيبت بدان گوهر نگريست ؛ آن گوهر از هيبت آن نظر آب گرديد ، و دودى از وى برآمد و از آن دود آسمان بيافريد ؛ قوله تعالى :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ .
و از كف آن زمين بيافريد ، و هرچه در آسمان و زمين و در ميان آن هست ، همه از تعبيهء نور فقر ، و نور معرفت و هدايت خالى نيست ؛ زيرا كه همه نيازمندان اوىاند و او را مىشناسند ، و مسبّحان اوىاند ، و اگر نشناختندى تسبيح نكردندى . قوله تعالى :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
- شناخت و تسبيح ايشان همه از جوار صحبت آن نور محمّدى ، و از
هامش
( 1 ) - در : « د » مكرر نوشته شده . ( 2 ) - د : ندارد . ( 3 ) - ت : خبر . ( 4 ) - ج ، و ت : رسمى . شيخ در موارد ديگر در نوشته‌هاى خود به جاى : « رسمى » ، « به رسم » ( - به عادت ، به اعتياد ) به كار برده است : و اين با سبك و شيوه او سازگارتر مىنمايد ؛ براى مثال : ( تا كى از اين توبه « به رسم » ، و از نماز « به عادت » . . . ؟ ! سراج السائرين - باب 12 ) ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - د ، ج : ندانى . ( 7 ) - د : بودند .