تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

باب سيزدهم در ازل و ابد

- اين بابى است كه هركه بىچراغ معرفت و نور هدايت بدين اندر شود ، از هزار يكى سلامت بيرون آيد . و اندر اين هر سخن كه تو پندارى كه اندكى است ، بسيار معانى و درر و جواهرهاست ؛ چنان بايد كه هركه اين سخن خواهد گفت ، و كسى بخواهد شنود ، از سر بيدارى و بينايى گويد و شنود ، و در چيزى زود فراجستن نبايد كه اين سررشته ازل و ابد است ، بدين سبكى دست فرا اين بضاعت نتوان كرد . به آهستگى و تفكر و تدبّر بدين‌طريق فرا اين بايد رفت ، تا فايده‌اى به حاصل آيد ان شاء اللّه تعالى ، و زيان‌كار نگردد . اكنون اوّل بارى به حقيقت ببايد دانست ، كه خداوند هژده هزار عالم هست و يكى است ؛ و هميشه بود و هميشه باشد ؛ و هرگز نبود كه او نبود ، و هرگز نباشد كه او نباشد . و اگر همه اجناس خلق از پرى و آدمى ، و شياطين و ملك ، و جملگى خداوندان ارواح ، و از جملگى مخلوقات ، هريكى را چندان علم و عقل و هوش و بصر و فهم و حفظ فرادهد كه در فهم و وهم - هيچ مخلوقى « 1 » در نيايد ، و اگر ايشان « 2 » همه گرد آيند در يك صحرا ، و همه عقل و علم و فهم و زيركى خود جمع كنند ، و هريكى فيلسوفى شوند از فيلسوفان عالم ، و محاسبان جهان همه جمع شوند ، و خاطرها را برگمارند ، تا از صد هزار هزار يكى بدانند تا خداوند تعالى از كى فرا خدايى بوده است ؟ آن فهم ، و عقل ؛ و علم ايشان كند شود و متحيّر گردند ، و به عجز اقرار دهند ، و همه به در عجز و ضعف و بيچارگى خود باز نشينند ، و به دست ايشان به جز از اين هيچى « 3 » نباشد . اين فصل از آن پيش افگندم ؛ تا اين « 4 » در نكوبى ، و بدين كوى فرونشوى ، و روزگار خود نبرى ! كه ممكن نيست كه كسى به منتهاى اين حديث رسد تا معلوم باشد ! اين كارى است لا نهاية .
هامش
( 1 ) - ت : مخلوقات . ( 2 ) - د : ندارد . ( 3 ) - د ، ج : هيچ . ( 4 ) - د ، ج : ندارد .