مرا فرا نزديك خواجه رئيس ، و فرا نزديك امير ، و فرا نزديك مردمان مىبايد شد ؛ من چنين جامه درپوشم ؟ ! و جامه بيارند از حرام محض ! كه خداى و رسول از پوشيدن آن نهى كرده ، و چندان صورت بر آنجا كه در هر خانهاى كه آن جامه در آن خانه باشد ، فرشته در آن خانه نرود . « 1 » نه شب شود ( كه ) زو به سلف برگيريم « 2 » ! و به پنجاه دينار بخريم ، و آن يك كه حلال و پاك بود ، به پنج درم بنخريم و در نپوشيم !
دينى ديگر مخواه بيش از اينكه قول خداى و رسول ، و قول همه اهل صلاح بگذاريم ، و هواى خود و قول شيطان اختيار كنيم ، و دعوى ديندارى و تصرف ديندارى كنيم !
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
و چون فرا خشم رسد و چيزى كه ترا بر آن هيچ بارى « 3 » نيست - چندان خشم كنى ، و فحش بگويى ، و آن را صلابت دين نام كنى ، و اغلب مردمان با تو يار گردند ! دينى ديگر مخواه بيش از اينكه ظاهر كردند ! اگر تو خشم از بهر رضاى خداى رانى ، دل تو « 2 » پر از امن و يقين و ايمان گردد ؛ امّا كار اينجاست كه مىگويد كه : من أحبّ الدّنيا و شربها ذهب خوف النّار من قلبه .
و هركه را بيم خداى ، و بيم دوزخ از دل بيرون شد نه از چنين جامه باك دارد كه درپوشد ، و نه از چنين كارها باك دارد كه كند ؛ لا جرم خشم خداى عزّ و جلّ در مىرسد : نه در دل نور ماند ، و نه بر روى سيماى نماز ماند ، و نه بر زبان گفتار راست ماند ، و نه در معده قوت حلال ماند ، و نه در دل خشوع ماند ، و نه در جوانان شرم ماند ، و نه در پيران هيبت ماند ، و نه در زنان حيا و ستر « 3 » ماند ، و نه در كودكان ادب و حرمت ماند ! همه ستوروار سر در بيابان جهل و حماقت نهاده ، و هريكى چندان پنداشت در سر كرده كه ما خود داناييم . اين را چه توان گفت ؟ ! علماء اغلب به دنيا فريفته شدند ، و مشايخ ادبار گرفته درگاه سلاطين گرفتند ، و متزهدان دروغزن روى در پى اين ظالمان نهادند و هريكى غولى شدند امّت محمّد ( ص ) را . چون راهبران دين ( چنين ) شدند ، جهان چنين شد . اگر نه آنستى كه هنوز در گوشهها از دوستان و اولياى خدا جاىجاى يكى مانده است ، و ايشان شب و روز ميان بسته ، و درگاه و بىگاه دعا و تضرع و زارى مىكنند ، كجا اسم مسلمانى خود
هامش
( 1 - 2 ) ) - نسخههاى د ، ت ، ج ، « نه شب نشود زو به سلف برگيريم » - قياسا به صورت مذكور در متن تصحيح شد .
( 2 ) - د : يارى .
( 3 ) - د ، ج : شرم .