تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
به جاى استى ، تا به چيز ديگر رسد ؟ امّا تا در امّت محمّد ( ص ) اولياى خداى به جاى مىباشند ، اين چيزها مىنمايد ، و لكن به دعاى ايشان صرف مىشود . اين زمين و اين همه خلق روى زمين بديشان بر پاى است ، و بديشان استقامت دارند ، و نه به كار و قول و دعاى من و تو ! ما اغلب از آن قوم‌ايم كه حق سبحانه و تعالى مىگويد : من دعانى بالغفلة أجبته باللّعنة ! « 1 » و از چنين دعا خيرى نيايد ؛ هرچه لعنت نيايد شكر بايد كرد . قال رسول اللّه ( ص ) : ما أتى اللّه عبدا علما و ازداد الدّنيا حبّا إلّا ازداد من اللّه بعدا و ازداد اللّه له بغضا - رسول ( ص ) مىگويد : « هيچ بنده‌اى نبوده كه خداى عزّ و جلّ او را علمى دهد ، كه او را در آن علم دوستى دنيا بيفزايد ، كه نه خداى را عزّ و جلّ از او دورى و بعد بيفزايد ، و خداى را بيفزايد دشمنى . » چون نيك بنگريم هرچه ما مىكنيم ، همه سرانجام آن با دوستى دنيا مىگردد . همى دوستى دنيا بگذار ! و همه كارهاى كژ تو راست است ؛ و با دوستى دنيا همه : نماز ، و صدقه ، و حج ، و غزو ، هيچ نيست ، همه باد است ! هر نيكويى كه بندگان خداى را بر درگاه خداى عزّ و جلّ « 1 » باشد : از سخاوت و شفقت ، و رحمت بر خلق ( از ) خداى عزّ و جلّ دان « 1 » ؛ و آن حبّ خداى ، و حبّ آخرت ، و ( حبّ ) دوستان خداى عزّ و جلّ ، و بغض دنيا ، و بغض دشمنان خداى عزّ و جلّ . قال رسول اللّه ( ص ) : إنّ بدلاء امّتى لم يدخلوا الجنّة بكثرة الصّوم و لا الصّلاة ؛ و لكن دخلوها برحمة اللّه ، و سخاوة النّفس ، و الرّحمة لجميع المسلمين . دوستى دنيا در دل ، و به درگاه خداى عزّ و جلّ آمدن ، و نماز و دعا كردن ، همچنان باشد كه جنب بيايد ، جامه‌اى پليد در پوشد ، و دست و روى شويد ، و در نماز ايستد ؟ اگر هرگز نماز او روا باشد بازان جنبى ، و بازان جامه ، دعا و نماز تو بر دوستى دنيا راست آيد ! « رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا » به ياد مىدار ، و مىدان بازين دوستى هرگز دوستى خداى نباشد ؛ اگر كسى گويد كه باشد ، او هم از مغروران دنيا باشد ، و از مغروران شيطان تا معلوم باشد . و به هر سالوسى كه دنيا طلبد فريفته نشوى ، و نماز ، و روزه ، و حج ، و غزو ، با دوستى دنيا هيچ فايده « 2 » ندهد ، و باللّه التوفيق .
هامش
( 1 ) - اين قسمت از نسخهء « ج » افتاده است . ( 2 ) - د : ندارد .
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 92 | احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)