احمقى قومى احمق را از پى خود فراكردهاند ، و ناموسى « 1 » بر ساخته كه ما از اولياى خداييم ! ديگر احمقان نيز سر بر پى ايشان نهاده كه ما بركاريم ! و شيطان نيز پيش هواى ايشان استاده ؛ چنانكه فراخور علم و عقل ايشان باشد ، چيزها فرا چشم ايشان مىدارد . و مشتى از اين ناقص العقل فرا پى ايشان كرده ، و گروهى از اين قرّايان بىعلم ، و بىتميز ، راه شريعت محمّدى را و راه انبياء و اولياء خراب مىكنند .
اگر كسى بدان بينا باشد ، ( و ) هيچ سخن بگويد ، غمز او فراده شود ، و سالوس چندان بالا گيرد كه خداى داند .
و مهتر ( ص ) اين نشان باز داده است : قال رسول اللّه : يأتى على النّاس زمان يظهر فيه دين غير دين الاسلام ؛ تبتغى فيه ثلاث خلال لا يوجد فيه . قيل و ما الثّلاث ؟ قال :
لسان صادق لا يوجد و أخ فى اللّه لا يوجد ، و درهم حلال لا يوجد . رسول ( ص ) مىگويد :
« زود بود كه بيايد بر مردمان زمانهاى كه آشكارا شود دينى نه دين اسلام ، فرود دين خداى عزّ و جلّ ؛ اگر خواهى كه در آن وقت بجويى ، سه چيز با وى نياوى ؛ ياران گفتند كه : آن سه چيز چيست ؟ رسول ( ص ) گفت : اوّل زبان راستگوى نياود ، و برادر مسلمان كه از غم باز و سخنى بتوان گفت نياود ، ديگر درم سيم حلال نياود ! »
اكنون مىبايد نگريست ؟ « 2 » تا روزگار چون است ، و كارها چون است ، و ازآنجا حساب كار خود ، و آن برادران مىبايد نگريست « 2 » ، تا بدانى كه كار فرا كجاست . مهتر ( ص ) مىگويد : من تزوّج للّه توّجه اللّه تاج الوقار ، و من ترك لبس ثوب جمال تواضعا للّه كساده اللّه حلّة الإيمان ، و من يكظم غيضا و هو يقدر على انفاذه حشا اللّه قلبه أمنا و إيمانا ، و من أحبّ الدّنيا و شربها ذهب خوف النّار من قلبه .
اكنون مىبايد نگريست ! اوّل گفت : من تزوّج للّه توجّه اللّه تاج الوقار - گفت : هر كه زن كند از بهر للّه را ، تاج وقار بر سر او نهم . مىنگر ! تا زن چون مىكنى ؟ ! اگر حورى از بهشت بيارند ، و بازو زر و سيم و متاع خانه نباشد رد كنيم ! و اگر از خرابات يكى بيارند كه پنج درم دارد به دو رغبت كنند ! و بر يك ديگر فرا افزودن گيرند ! و عذر اين نهند كه : چه كنيم ؟ در دنيا ، از اين دنيا گزير نيست ! اگر جامه پاك و حلال به پنج درم درپوشى كه خداى اين جامه دوستتر دارد ، گويد : چه جاى اين است ؟ !
هامش
( 1 ) - د ، ت : نام موسى !
( 2 - 2 ) ) - اين قسمت از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخههاى ت ، ج ، به متن افزوده شد .