تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
مكاشفهء باطن ، امّا در خواب و امّا در بيدارى ، امّا از راه حواس به ايشان راه نيست ، كه ايشان به عالمى ديگرند كه جملهء اين حواس از دريافتن ايشان همچنان معزول بود كه گوش معزول است از ادراك رنگها و چشم معزول است از ادراك آوازها . بلكه در آدمى يك خاصيّت است كه بدان اهل آن عالم را بتواند ديد ، و ليكن آن خاصيّت پوشيده است به زحمت [ 1 ] حواس و مشغلهء دنيا ، چون از آن مشغله خلاص يابد در خواب ، حال وى به ايشان نزديك گردد و احوال ايشان مكشوف شدن ايستد . و هم بدان خاصيّت است كه ايشان را از ما خبر بود ، تا [ 2 ] به اعمال نيكوى ما شاد باشند و به معاصى ما اندوهگين باشند ، چنان كه در اخبار آمده است . و حقيقت آن است كه خبر ما از ايشان و خبر ايشان از ما بىواسطهء لوح محفوظ نيست ، كه احوال ما و ايشان در لوح محفوظ نبشته است . چون باطن آدمى را با آن مناسبتى افتد در خواب احوال ايشان از آنجا بداند ، و چون ايشان را مناسبتى افتد احوال ما بدانند . و مثل لوح محفوظ چون آيينه است كه صورت همه چيزها در وى است ، و روح آدمى نيز همچون آيينه است ، و روح مرده همچنين . پس چنان كه از آيينه چيزى در آيينهء ديگر پديد آيد ، از لوح محفوظ در ما و در ايشان پديد آيد . و گمان مبر كه لوح محفوظ جسمى است مربّع از چوب يا از نى يا از چيزى ديگر ، چنان كه بدين چشم ظاهر وى را بتوان ديد و نبشته‌ها كه در وى است بر توان خواند ، و ليكن اگر خواهى كه از وى مثالى بدانى هم از خويشتن طلب كن ، كه در تو نمودگار هر چه در آفرينش است بنهاده‌اند ، تا بدان سبب تو را راه بود به معرفت اين همه ، ليكن چون تو از خود غافلى ديگرى چون بشناسى ؟ و نمودگار آن دماغ مقرى [ 3 ] است كه همه قرآن ياد دارد ، گويى همه در دماغ وى نبشته است و مىبيند آن را و حروف آن را ، و اگر كسى دماغ وى ذرّه ذرّه بكند و بدين چشم ظاهر نگاه كند هيچ جاى قرآن نبيند و نبشته نبيند [ 4 ] . پس
هامش
[ 1 ] زحمت ، مزاحمت ، بر سر راه قرار گرفتن . [ 2 ] تا ، حتى . [ 3 ] مقرى ، خواننده و تعليم‌كنندهء قرآن . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : و اگر دماغ ( مغز ) او را جزء جزء تفتيش كنى از آن خط حرفى نيابى . ( منجيات ، ص 1416 ) .