به يك ساعت به هندوستان چون خواهد شد ، چون آنجا شدم وى را آنجا ديدم عجب داشتم ، جان وى بستدم ، » و مقصود اين حكايت آن است كه از ديدار ملكالموت چاره نيست .
داهيهء ديگر ديدار اين دو فريشته است كه بر هر كسى موكّلاند ،
كه در خبر است كه با مرگ اين هر دو در ديدار وى آيند : بنده اگر مطيع باشد گويند : جزاك اللّه خيرا ، بسيار طاعت كه در پيش ما بكردى و راحت كه به ما رسانيدى ، و اگر بنده عاصى بود گويند : لا جزاك اللّه خيرا ، بسيار فضائح و معاصى كه در پيش ما بكردى . و اين در آن وقت بود كه بنده در جان كندن به هوا بيرون نگرد كه نيز چشم برهم نزند .
داهيهء سوم آنكه جايگاه خويش در وقت مردن در بهشت يا دوزخ ببيند ،
كه ملكالموت مطيع را گويد : « دوست خداى بشارت باد تو را به بهشت . » و گناهكار را گويد : « دشمن خداى بشارت باد تو را به دوزخ . » رنج آن بر رنج جان كندن زيادت شود . و - العياذ باللّه - اين أهوال است كه در دنيا بيند و اين مختصر است در آنچه در گور بيند و پس از آن .
پيدا كردن سخن گور با مرده
رسول ( ص ) گفت : « در آن وقت كه مرده را در گور نهند گور گويد :
ويحك يا ابن آدم به چه غرّه شدى به من ؟ ندانستى كه من خانهء محنتم و خانهء ظلمتم و خانهء تنهاييم و خانهء كرمم ؟ به چه فريفته شدى كه بر من مىگذشتى متحيّروار يك پاى پيش من نهادى و يكى پس ؟ اگر مصلح بود كسى از بهر وى جواب دهد كه چه گويى يا گور كه وى بصلاح بود و امر معروف كرد و نهى منكر كرده بود ، گويد : لاجرم بر وى بوستانى گردم سبز .
آنگاه تن وى نورى گردد و روح وى به آسمان شود ، »