تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣

پيدا كردن سكرات مرگ و شدت جان كندن

بدان كه اگر آدمى را هيچ چيز فرا پيش نيست مگر جان كندن و شدّت آن ، بايستى كه اگر عقل داشتى از بيم آن از دنيا هيچ لذّت نيافتى ، كه اگر مىترسيد كه تركى از در خانه در خواهد آمد كه وى را يك دبوس [ 1 ] بزند ، از خوردن و خفتن لذّت نيابد از بيم آن . و باشد كه خود نيايد ، و [ 2 ] آمدن ملك‌الموت - و ستدن جان يقين است . و اين همانا باهول‌تر است از دبوس تركان ، و لكن ناترسيدن از اين از غفلت است . و رنج جان كندن چنان است كه همه اتّفاق كرده‌اند كه صعب‌تر از آن است كه كسى را به شمشير پاره پاره كنند يا او را از ميان به دونيم كنند . براى آنكه درد جراحت از آن بود كه آنجا كه جراحت رسد آگاهى به روح رسد و پيدا بود كه چه مقدار روح را بيند [ 3 ] شمشير در محلّ جراحت ، و درد اين از آن زيادت بود ، كه وى به همه اجزاى وى در شود . و جان كندن دردى است كه در نفس روح پديد آيد كه همه اجزاى وى در آن مستغرق شود ، و خاموشى آن كس از بىطاقتى بود ، كه زبان وى از سختى آن گنگ شود و عقل مدهوش شود ، و اين كسى داند كه چشيده بود ، يا به نور نبوّت پيش از چشيدن بداند و ببيند ، چنان كه عيسى ( ع ) مىگويد : « يا حواريان دعا كنيد تا خداى - تعالى - جان كندن بر من آسان كند ، كه چندان از مرگ مىترسم كه از بيم مرگ بميرم . » و رسول ما ( ص ) در آن وقت مىگفت : اللّهمّ هوّن على محمّد سكرات الموت [ 4 ] . و عايشه مىگويد : هر كه را جان كندن آسان بود ، بدان هيچ اميد ندارم ، از صعبى جان كندن رسول ( ص ) كه ديدم ، و در آن وقت مىگفت : « بار خدايا چون اين روح را از ميان استخوان و پى من بيرون آورى ، بر من آسان گردان اين رنج را . » و رسول ( ص ) صفت درد آن مىكرد و مىگفت : « همچون سيصد ضربت است به شمشير هر جان‌كندنى . » و گفت ( ص ) : آسان‌ترين مرگ همچون خارخسك
هامش
[ 1 ] دبوس ، گرز آهنى . [ 2 ] و حال آنكه . [ 3 ] بيند ، ملاقات كند . [ 4 ] خدايا سختى جان كندن را بر محمّد آسان فرما .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 623 | الغزالي