تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
روزى ديگران چه كشى ؟ » و كس بود كه يك ساعت نيز اميد ندارد ، چنان كه رسول ( ص ) تيمّم كردى به وقت آب تاختن ، كه نبايد كه به آب نرسد ، و كس بود كه مرگ در پيش چشم وى باشد و هيچ غايب نبود ، چنان كه رسول ( ص ) معاذ را بپرسيد از حقيقت ايمان وى ، گفت : « هيچ گام بر نگرفتم كه نپنداشتم كه ديگر بر نگيرم . » و اسود حبشى نماز مىكردى و از هر دو جانب مىنگريستى ، گفتند : « چه مىنگرى ؟ » گفت : « مىنگرم تا ملك‌الموت از كدام سوى فراز آيد . » و در جمله خلق در اين متفاوت‌اند . و هر كه اميد يك ماه بيش ندارد ، وى را فضل است بر آنكه اميد چهل روز دارد و اثر آن در معاملهء وى پيدا آيد ، كه كسى را دو برادر غايب باشد ، يكى تا ماهى به دو رسد و يكى تا سالى ، تدبير كار اين كند كه تا ماهى مىآيد ، و تدبير آن ديگر تأخير كند . پس كس باشد كه پندارد كه كوتاه امل است و ليكن نشان آن مبادرت و شتاب است به عمل و به غنيمت داشتن يك يك نفس كه مهلت مىدهند . چنان كه رسول ( ص ) گفت : « پنج چيز پيش از پنج چيز به غنيمت گيريد : جوانى پيش از پيرى ، و تندرستى پيش از بيمارى ، و توانگرى پيش از درويشى ، و فراغت پيش از مشغولى ، و زندگانى پيش از مرگ . » و گفت ( ص ) : « دو نعمت است كه بيشتر خلق مغبون‌اند در آن : تندرستى و فراغت . » و رسول ( ص ) چون اثر غفلتى ديدى از صحابه منادى كردى ميان ايشان كه « مرگ آمد و آورد امّا سعادت يا شقاوت . » و حذيفه مىگويد : « هيچ روز نيست كه نه بامداد منادى ندا مىكند كه اى مردمان الرّحيل ، الرّحيل . و داود طايى را ديدند كه بشتاب مىشد به نماز ، گفتند : « اين چه شتاب است ؟ » گفت : « لشكر بر در شهر منتظر من‌اند - يعنى مردگان گورستان - تا مرا ببرند و تا نبرند بر نخواهند خاست از آنجا . » ابو موسى اشعرى به آخر عمر جهد بسيار مىكرد ، گفتند : « اگر رفق كنى چه باشد ؟ » گفت : « اسب را كه بدوانند همه جهدهاى خويش به آخر ميدان بكند ، و اين آخر ميدان عمر من است كه مرگ نزديك رسيده است ، از جهد هيچ باز نگيرم . »
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 622 | الغزالي