تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١

علاج طول امل

بدان كه علاج دفع سبب بود . چون سبب بدانستى به دفع آن مشغول بايد شد . امّا سبب دوستى دنيا را علاج بدان كند كه گفته‌ايم در كتاب حبّ دنيا . و در جمله هر كه دنيا را خوب بداند [ 1 ] وى را دوست ندارد ، كه [ 2 ] داند كه لذّات وى روزى چند است كه به مرگ ناچار باطل شود ، و در حال ، خود منغّص و مكدّر است و از رنج خالى نيست و هرگز كس را صافى نشده است . و هر كه از طول مدّت آخرت بازانديشد و از مختصرى عمر دنيا ، داند كه فروختن آخرت به دنيا همچنان بود كه كسى در خواب درمى دوست‌تر دارد از دينارى در بيدارى ، كه دنيا چون خوابى است : النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا [ 3 ] . و امّا جهل را علاج به فكر صافى و معرفت حقيقى كند ، كه بداند كه مرگ چون به دست وى نيست ، آن وقت نيايد كه وى خواهد ، تا بر جوانى اعتماد كند يا بر كارى ديگر .

درجات طول امل

بدان كه خلق در اين متفاوت‌اند : كس بود كه آن خواهد كه هميشه در دنيا بود ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
يَوَدُّ احَدُهُمْ لَو يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ
[ 4 ] ، و كس بود كه خواهد كه پير شود ، و كس بود كه يك سال اميد بيش ندارد و تدبير ديگر سال نكند ، و كس بود كه يك روز بيش اميد ندارد و تدبير فردا نكند ، چنان كه عيسى ( ع ) گفت : « اندوه روزى فردا مبريد ، كه اگر فردا اجل مانده باشد روزى نيز مانده باشد ، و اگر زندگانى نمانده باشد رنج زندگانى و
هامش
[ 1 ] دانستن ، شناختن . [ 2 ] كه ، زيرا كه . [ 3 ] مردمان خفتگان‌اند و چون بميرند بيدار شوند . [ 4 ] ( قرآن ، 2 - 96 ) ، دوست دارد يكى از گبران اگر او را هزار سال عمر دراز دهندى .