تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
بيرون مربّع امل است و اميد وى ، كه هميشه انديشهء كارى مىكند كه آن در علم خداى - تعالى - پس از اجل وى خواهد بود ، » و رسول ( ص ) گفت كه آدمى هر روز پيرتر مىشود و دو چيز در وى هر روز جوان‌تر مىشود : بايست مال و بايست عمر . [ 1 ] » و در خبر است كه « عيسى ( ع ) پيرى را ديد بيل در دست و كار مىكرد ، گفت : بار خدايا امل از دل وى برگير ، بيل از دست بنهاد و به خفت ، چون ساعتى بود [ 2 ] گفت : بار خدايا امل با وى ده ، پير برخاست و كار كردن گرفت ، عيسى ( ع ) از وى پرسيد كه اين چه بود ؟ گفت : در دل من آمد كه كار چرا مىكنى ، پير گشته‌اى زود بميرى ، بيل بنهادم ، پس ديگر بار در دل من آمد كه لا بد تو را نان بايد تا بميرى [ 3 ] ، باز برخاستم ، » و رسول ( ص ) گفت : « خواهيد كه در بهشت شويد ؟ » گفتند : « خواهيم . » گفت : « امل كوتاه كنيد و مرگ در پيش چشم خويش داريد پيوسته ، و از خداى - تعالى - شرم داريد چنان كه حق وى است . » و پيرى از رى نامه‌اى نبشت به كسى كه « امّا بعد كه دنيا خواب است و آخرت بيدارى و در ميانه مرگ ، و هر چه ما در آنيم اضغاث و احلام . »

پيدا كردن اسباب طول امل

بدان كه آدمى زندگانى دراز را در دل خويش صورت كرده است از دو سبب : يكى جهل و ديگر دوستى دنيا .

امّا دوستى دنيا

چون غالب شد ، مرگ آن دوست از وى بستاند ، لاجرم وى را دشمن دارد و موافق وى نبود . و آدمى هر چه موافق وى نباشد از خويشتن دور همىاندازد و خويشتن را عشوه مىدهد [ 4 ] و همه در دل خويش آن صورت كند كه موافق مراد و آرزوى وى بود . پس هميشه زندگانى و مال
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : حرص مال و حرص عمر . ( منجيات ، ص 1271 ) [ 2 ] گذشت . [ 3 ] تا وقت مردن . [ 4 ] عشوه دادن ، فريب دادن .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 619 | الغزالي