وى نخواهد بود ، از وى هيچ كار دينى نيايد ، كه مىگويد با خويشتن كه روزگار مرا پيش است ، هرگه كه خواهى توبه و عبادت توانى كرد ، در حال راه آسايش گيرد . و چون مرگ خويش نزديك پندارد به همه حال به تدبير مشغول باشد ، و اين اصل همه سعادتهاست . رسول ( ص ) ابن عمر را گفت :
« بامداد كه برخيزى با خويشتن مگوى كه شبانگاه زنده خواهى بود ، و شبانگاه با خويشتن مگوى كه بامداد زنده خواهى بود ، و از زندگانى زاد مرگ بستان ، و از تندرستى زاد بيمارى برگير ، كه ندانى كه فردا نام تو نزد خداى - تعالى - چه خواهد بود . » و گفت ( ص ) : « از هيچ چيز بر شما چنان نمىترسم كه از دو خصلت : از پس هوا فرا شدن ، و اوميد زندگانى دراز داشتن . » و اسامه چيزى خريد به نسيه تا مدّت يك ماه ، رسول ( ص ) گفت : « عجب نداريد از اسامه كه تا مدّت يك ماه به نسيه چيزى خريده است ؟ انّ اسامة لطويل الامل - همانا كه اسامه دراز اميد است در زندگانى - بدان خداى كه نفس محمّد به حكم وى است كه چشم بر هم نزنم كه نپندارم كه پيش از آنكه برگيرم مرگ در آيد ، و چشم از هم بر نگيرم كه نپندارم كه پيش از آنكه برهم نهم مرگ در آيد ، و هيچ لقمه در دهان ننهم كه نپندارم كه به سبب مرگ در گلوى من بخواهد ماند . » و آنگاه گفت : « اى مردمان اگر عقل داريد خويشتن را مرده انگاريد ، كه بدان خداى كه جان محمّد به حكم وى است كه آنچه شما را وعده دادهاند بيايد و از آن خلاص نيابيد . » و رسول ( ص ) چون آب تاختن كردى در وقت تيمّم كردى ، گفتندى كه آب نزديك است ، گفتى : « باشد كه تا به آب رسم زنده نباشم . » و عبد اللّه بن مسعود مىگويد كه « رسول ( ص ) خطى مربّع بكشيد و در ميان آن خطى راست بكشيد و از هر دو جانب آن خط خطهاى خرد بكشيد و از بيرون آن مربّع نيز خطى ديگر بكشيد ، گفت : اين خط كه در درون مربّع است آدمى است ، و اين خط مربّع اجل است گرد وى فروگرفته ، كه از وى نجهد ، و اين خطهاى خرد از دو جانب وى آفت و بلاست بر راهگذر وى ، كه چون از يكى بجهد در آن ديگر افتد ، تا آنگاه كه بيوفتد ، افتادن مرگ ، و اين خط
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 618
مساهمون: الغزالي
ص٦١٨