تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
گورند و اشخاص [ 1 ] و اعضاى ايشان چگونه از هم فروشده است ، و كرم در گوشت و پوست و چشم و گوش ايشان افتاده و چه تصرّف مىكند . ايشان بر اين حال شده‌اند و وارث ايشان مال قسمت كرده و خوش مىخورند ، و زن ايشان با شوهرى ديگر تماشا مىكند و وى را فراموش كرده . پس از يك يك اقران خويش بينديشد ، و از تماشا و خنده و غفلت ، و مشغولى ايشان به تدبير كارى كه تا بيست سال بدان بخواستند رسيد رنج بسيار مىكشيدند ، و كفن ايشان در دكان گازر شسته و ايشان از آن بىخبر . پس با خويشتن گويد كه تو نيز همچون ايشانى و غفلت و حرص و حماقت تو همچون غفلت ايشان است ، تو را اين دولت بر آمد كه ايشان پيش از تو برفتند تا عبرت گيرى ، فانّ السّعيد من وعظ بغيره ، نيكبخت آن است كه وى را به ديگرى پند دهند ، پس در دست و پاى و انگشتان خويش و در چشم و زبان خويش نظر كند و انديشه ، كه همه از يكديگر جدا خواهد شد هر چه زودتر و علف كرمان خواهد شد ، و صورت خويش در گور در خيال خويش آورد : مردارى گنده و تباه شده و همه از هم فروشده . اين و امثال اين هر روز يك ساعت با خويش مىگويد ، باشد كه باطن وى از مرگ آگاهى يابد ، كه [ 2 ] ياد كرد به ظاهر در دل اثرى نكند . و آدمى هميشه ديده است كه جنازه مىبرند ، و همواره خويشتن را نظارگى پنداشته است و پندارد كه هميشه نظارهء مرگ خواهد كرد ، و خويشتن را هرگز مرده نديده است ، و هر چه نديده باشد در وهم وى نيابد . و رسول ( ص ) از اين گفت در خطبه كه « راست گويى كه اين مرگ نه بر ما نبشته‌اند ، و اين جنازه‌ها كه مىبرند راست گويى مسافران‌اند كه زود بازخواهندآمد ، ايشان را در خاك مىكنند و ميراث ايشان مىخورند و از خويشتن غافل ! » و بيشتر سبب ياد ناكردن مرگ طول امل است و اصل همه فسادها وى است .

پيدا كردن فضيلت امل كوتاه

بدان كه هر كه زندگانى بسيار خواهد يافت و تا دير گاه نوبت مرگ
هامش
[ 1 ] اشخاص ، تنها ، بدنها . [ 2 ] كه ، زيرا كه .