تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
عبادت روزگار دراز ، به خواب ديد كه رفيق تو در بهشت فلان زن است ، پس وى را طلب كرد تا عبادت وى بيند ، از وى نه نماز شب ديد و نه روزه ، مگر فرائض ، گفت : « مرا بگوى تا كردار تو چيست ؟ » گفت : « اينكه ديدى . » تا بسيارى الحاح كرد كه « آخر ياد آور . » گفت : « خصلتكى در من است كه اگر در بلا و بيمارى باشم نخواهم كه در عافيت باشم ، و اگر در آفتاب باشم نخواهم كه در سايه باشم ، و اگر در سايه باشم نخواهم كه در آفتاب باشم ، و بدانچه كه وى حكم كند راضى باشم . » عابد دست بر سر نهاد و گفت : « اين خصلتكى نيست ، كه خصلتى بزرگ است . »

حقيقت رضا

بدان كه گروهى گفته‌اند كه رضا به بلا و هر چه بر خلاف هوا باشد ممكن نيست ، بلكه غايت آن صبر است ، و اين خطاست . بلكه چون دوستى غالب شد رضا به خلاف هوا ممكن است از دو درجه : يكى آنكه چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق كه از درد خود آگاهى نيابد . چنان كه كس بود كه در جنگ چنان مشغول شود به خشم كه درد جراحت نيابد ، و جراحت رسد خبر ندارد تا خون به چشم نبيند ، و كسى كه در حرصى مىرود و خار در پاى او مىشود آگاهى نيابد . و چون دل مشغول شود آگاهى گرسنگى و تشنگى نبود . و چون اين همه در عشق مخلوق و حرص دنيا ممكن است ، چرا در عشق حق - تعالى - و دوستى آخرت ممكن نيست ؟ و معلوم است كه جمال صورت معانى در باطن عظيم‌تر است از جمال صورت ظاهر ، كه به حقيقت پوستى است بر مزبله‌اى كشيده ، و چشم بصيرت ، كه بدان جمال باطن دريابد ، روشن‌تر است از چشم ظاهر ، كه غلط بسيار كند : تا [ 1 ] بزرگ را خرد بيند و دور را نزديك .
هامش
[ 1 ] تا ، كه در نتيجه .