تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
گو خدايى ديگر طلب كن . » و گفت ( ص ) خداى - تعالى - مىگويد : « تقدير كردم و تدبير كردم ، و صنع خود محكم بكردم ، و به هر چه خواهد بود حكم كردم ، هر كه راضى است رضاى من وى راست ، و هر كه راضى نيست خشم من وى راست تا آنگاه كه مرا بيند . » و گفت ( ص ) خداى - تعالى - مىگويد : « خير و شر بيافريدم خنك آنكه وى را براى خير آفريدم و بر دست وى خير آسان كردم ، و واى بر آنكه وى را براى شر آفريدم و بر دست وى شر آسان كردم ، و واى بر آنكه گويد چرا و چون . » و يكى از انبيا بيست سال به گرسنگى و برهنگى و محنت بسيار مبتلا بود ، و دعا مىكرد و اجابت نبود ، پس وحى آمد : « پيش از آنكه آسمان و زمين آفريدم نصيب تو از قسمت و تقدير من اين بود ، مىخواهى كه آفريدن آسمان و زمين و تدبير مملكت از سرباز گيرم براى تو ، و آنچه حكم كردم بدل كنم ، تا آن بود كه تو خواهى نه آنكه من خواهم ، و كار چنان بود كه تو دوست دارى نه چنان كه من . به عزّت و جلال من كه اگر نيز [ 1 ] اين در دل تو گردد نام تو از ديوان نبوّت محو كنم . » و انس مىگويد : « بيست سال خدمت رسول ( ص ) كردم كه هر چه بكردم نگفت كه چرا كردى ، و آنكه نكردم نگفت كه چرا نكردى ، ليكن چون كسى با من خصومت كردى گفتى كه اگر قضا كرده بودى كرده آمدى . » وحى آمد به داود ( ع ) كه « يا داود تو خواهى و من خواهم ، و نبود الّا آنكه من خواهم ، و اگر تسليم كنى آنچه من خواهم كفايت كنم تو را آنچه تو خواهى ، و اگر تسليم نكنى به رنج آرم تو را در آنچه تو خواهى ، و آنگه نبود الّا آنچه من خواهم . » و عمر عبد العزيز گفت : « شادى من در آن است كه تقدير اوست تا تقدير چه بود . » و گفتند : « چه خواهى ؟ » گفت : « آنچه وى قضا كرده است . » و ابن مسعود گويد كه « آتش خورم دوست‌تر از آن دارم كه چيزى كه نبود گويم كاشكى بودى ، يا چيزى كه بود گويم كاشكى نبودى . » و يكى از عبّاد بنى اسرائيل جهد بسيار كردى در
هامش
[ 1 ] نيز ، ديگر .