غالب است . پس باشد كه دوستى خداى - تعالى - غالب نيست ، لكن دوستى دوست وى غالب است كه مىخواهد كه دوست دارد ، و دوستى ديگر است و دوستى دوستى ديگر .
علامت چهارم آنكه قرآن را كه كلام وى است و رسول را ( ص ) و هر چه به وى منسوب است دوست دارد .
و چون دوستى قوى شد همه خلق را دوست دارد كه همه بندگان وىاند ، بلكه همه موجودات را دوست دارد كه همه آفريدهء وى است ، چنان كه هر كه كسى را دوست دارد تصنيف و خطّ وى را دوست دارد .
علامت پنجم آنكه بر خلوت و مناجات حريص باشد
و آرزومند باشد كه شب در آيد و زحمت [ 1 ] و عوايق بر خيزد و وى به خلوت با دوست مناجات كند ، كه چون خواب و حديث [ 2 ] از خلوت به شب و به روز دوستتر دارد دوستى وى ضعيف بود . وحى آمد به داود ( ع ) كه « يا داود با هيچ كس از خلق انس مگير ، كه از من منقطع نشود الّا دو كس : يكى آنكه تعجيل كند در طلب ثواب ، چون دير به وى رسد كاهل شود ، و ديگر آنكه مرا فراموش كند و به حال خويش [ 3 ] قناعت كند ، و نشان آن بود كه وى را با خود گذاريم و در دنيا وى را حيران مىداريم . » پس چون دوستى تمام بود به هيچ چيز ديگر انس بنماند . و در بنى اسرائيل عابدى بود به شب نماز كردى و نماز خويش به زير درختى بردى كه مرغى خوشآواز آنجا بانگ مىكرد ، وحى آمد به رسول روزگار كه وى را بگوى كه به خلوتى انس گرفتى ، درجهاى از تو بيفتاد كه به هيچ عمل بدان نرسى و گروهى در انس به وى در مناجات بدان درجه رسيدهاند كه آتش در ديگر جانب سراى افتاده است و ندانستهاند . و يكى را پاى در نماز از وى ببريدند به عذرى و خبر نيافته است . وحى آمد به داود ( ع )
هامش
[ 1 ] زحمت ، انبوهى ، ازدحام .
[ 2 ] حديث ، سخن .
[ 3 ] نسخه بدل : و به مال دنيا .