بدين نرسد . و اين نه چون دام فرو كردن است ، كه باشد كه صيد در افتد و باشد كه در نيفتد ، بلكه اين چون حراثت و تجارت و كسب است . و چنان است كه كسى گوسپند به دست آرد نر و ماده و در تناسل افكند ، كه از اين لا بد مال زيادت شود ، مگر به صاعقهاى هلاك شود .
و هر كه محبّت طلب كند جز از طريق معرفت ، طلب محال كند . و هر كه معرفت جز از اين دو طريق كه گفته آمد طلب كند نيابد . و هر كه پندارد كه بىمحبّت حق - تعالى - به سعادت آخرت رسد غلط پندارد ، كه سعادت آخرت بيش از آن نيست كه به خداى - تعالى - رسى . و هر كه بر چيزى رسد :
اگر آن را پيش از آن دوست داشته باشد ليكن به سبب عوايق از آن محجوب بوده باشد و روزگار در شوق آن چيز گذاشته باشد ، چون بدان برسد و عوايق بر خيزد ، در لذّت عظيم افتد ، و سعادت اين بود ، و اگر دوست نداشته باشد هيچ لذّت نيابد ، و اگر اندكى دوست داشته باشد لذّتى اندك يابد . پس سعادت و لذّت بر حسب عشق و محبّت باشد .
و اگر و العياذ باللّه درون خويش چنان نكرده باشد كه با چيزى كه ضدّ آن است آشنا شده باشد و الف و مناسبت گرفته ، آنچه در آخرت پيدا آيد ضدّ وى شده باشد ، و آن هلاك وى بود و در رنج و الم افتد ، و آنچه ديگران بدان سعيد شوند وى به عين آن شقى گردد . و مثل وى چون آن كنّاس بود كه به بازار عطّاران فروشد و از آن بويهاى خوش به بينى وى رسيد ، بيفتاد و از هوش بشد مردمان مىآمدند و گلاب و مشك بر روى وى مىزدند ، وى بتر مىشد ، تا يكى كه وقتى كنّاسى كرده بود آنجا رسيد ، بدانست كه وى را بيهشى به چه رسيده است ، پارهاى نجاست آدمى بياورد و فرابينى وى داشت ، وى با هش آمد و گفت آخ ، اينت بوى خوش ! پس هر كه با لذّتهاى دنيا وى انس گرفت تا آن معشوق وى گشت همچنان كنّاس است ، چنان كه در بازار عطّاران از آن نيابد بلكه هر چه آنجا بود ضدّ طبع وى بود و رنج وى از آن زيادت بود و آن نجاست كه با آن الف گرفته است آنجا نيابد ، در آخرت نيز از شهوات دنيا هيچ چيز
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: الغزالي
ص٥٩٩