نباشد . و رسول گفت ( ص ) كه « هر كه ديدار خداى - تعالى - را دوست دارد خداى - تعالى - نيز ديدار او را دوست دارد . » و بويطى يكى را از زاهدان گفت : « مرگ را دوست دارى ؟ » زاهد در جواب توقّف كرد ، گفت [ 1 ] : « اگر صادق بودى دوست داشتى . » اما روا بود كه محب بود و كاره بود تعجيل مرگ را ، نه اصل مرگ را ، كه زاد آن هنوز نساخته باشد ، تا ساخته كند ، و نشان آن بود كه در ساختن زاد بىقرار بود .
علامت دوم آنكه محبوب حق - تعالى - بر محبوب خويش ايثار كند [ 2 ] ،
و هر چه داند كه سبب قربت وى است نزديك محبوب فرونگذارد ، و هر چه سبب بعد وى بود از آن دور باشد . و اين كسى بود كه خداى - تعالى - را به همه دل دوست دارد . چنان كه رسول گفت ( ص ) : « هر كه خواهد كه كسى را بيند كه خداى را به همه دل دوست دارد ، گوى در سالم نگر ، مولاى حذيفه . » پس اگر كسى معصيتى كند دليل نكند بر آنكه محب نيست ، بل دوستى وى به همه دل نيست . و دليل بر اين آنكه نعيمان را چند بار حد بزدند به سبب شراب خوردن ، يكى پيش پيغمبر ( ص ) وى را لعنت كرد ، رسول ( ص ) گفت : « وى را لعنت مكنيد كه خداى را - تعالى - و رسول را دوست دارد . » و فضيل گفت : « چون تو را گويند خداى را دوست دارى خاموش باش ، كه اگر گويى نه ، كافر شوى ، و اگر گويى دارم ، فعل تو به افعال دوستان نماند . »
علامت سوم آنكه هميشه ذكر خداى - تعالى - بر دل وى تازه بود
و بدان مولع بود بىتكلّف ، كه هر كه چيزى را دوست دارد ذكر آن بسيار كند ، و اگر دوستى تمام بود خود هيچ فراموش نكند . پس اگر دل را بتكلّف فرا ذكر مىبايد داشت ، بيم آن است كه محبوب وى آن است كه ذكر آن بر دل وى
هامش
[ 1 ] بويطى .
[ 2 ] خواستهء خدا را بر خواستهء خود بر گزيند .