تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
هر چه بود در دوستى ديگرى نقصان آرد . ديگر آنكه در معرفت متفاوت‌اند ، كه عامى مثلا شافعى ( رض ) دوست دارد ، بدانكه در جمله بداند كه او عالم بزرگ است ، و لكن فقيه كه از تفصيل بعضى از علوم وى خبر دارد وى را دوست‌تر دارد ، كه وى را بهتر شناسد ، و مزنى كه شاگرد او بود و از همه علوم و احوال و اخلاق او خبر دارد از ديگر فقها وى را دوست‌تر دارد . پس هر كه خداى - تعالى - را بهتر شناسد وى را دوست‌تر دارد . ديگر آنكه در ذكر و عبادت كه بدان انس حاصل آيد متفاوت باشند . پس تفاوت محبّت از سه سبب خيزد . امّا آنكه دوست ندارد اصلا ، از آن است كه وى را نداند [ 1 ] اصلا ، چنان كه نيكويى صورت ظاهر محبوب است بطبع ، نيكويى صورت باطن همچنين است . پس محبّت ثمرهء معرفت است . و كمال معرفت حاصل كردن به دو طريق است : يكى طريق صوفيان - كه پاكيزهء روزگار باشند و در مجاهده باشند - و باطن صافى داشتن به ذكر بر دوام ، تا خود را و هر چه جز حق است فراموش كند ، آنگاه در باطن وى كارها پديد آمدن گيرد ، كه بدان عظمت خداى - تعالى - روشن مىشود و چون مشاهده گردد [ 2 ] . و مثال اين چون دام گسترانيدن باشد ، تا بود كه صيد در افتد و بود كه در نيفتد و بود كه موشى در افتد و بود كه بازى افتد ، و تفاوت در اين عظيم بود ، و بر حسب دولت و روزى بود . و طريق ديگر آموختن علم معرفت است ، نه علم كلام و علمهاى ديگر . و اوّل آن تفكّر بود در عجايب صنع ، چنان كه در اصل تفكّر در كتاب به بعضى اشارت كرديم . پس از آن ترقّى كند [ به ] تفكّر در جلال و جمال ذات ، تا حقايق اسما و صفات وى را مكشوف گردد . و اين علمى دراز است ، ليكن زيرك را با تفكّر بدين رسيدن ممكن است ، چون استاد عارف يابد ، اما بليد [ 3 ]
هامش
[ 1 ] دانستن ، شناختن . [ 2 ] در حكم مشاهده ( به عيان ديدن ) گردد . [ 3 ] بليد ، كند ذهن .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 598 | الغزالي