نرسيده باشد بدين ايمان ندارد ، و اگر خواهى كه وى را لذّت رياست معلوم كنى نتوانى كرد . عارف در دست تو از نابينايى تو همچنان عاجز و درمانده است كه تو در دست كودك . و لكن اگر اندكمايه عقل دارى و تأمّل كنى اين پوشيده بنماند .
علاج سوم آنكه در احوال عارفان نظاره كنى و سخن ايشان بشنوى ، كه مخنّث [ 1 ] و عنّين [ 2 ] اگر چه از شهوت مباشرت [ 3 ] و لذّت آن خبر ندارد ، لكن چون مردمان مىبيند كه هر چه دارند در آن صرف مىكنند و در طلب آن خرج مىكنند ، وى را علمى ضرورى حاصل مىآيد كه ايشان را شهوتى و لذّتى است بيرون از اين كه وى راست .
و رابعه زنى بود كه با وى حديث بهشت كردند ، گفت : الجارّ ثمّ الدّار ، پيشين خداوند سراى آنگه سراى .
ابو سليمان دارانى مىگويد كه « خداى - تعالى - را بندگاناند كه بيم دوزخ و اميد بهشت ايشان را از خداى - تعالى - مشغول نگرداند ، دنيا چون ايشان را مشغول بكند ؟ » و يكى از دوستان معروف كرخى با وى گفت : « بگوى تا آن چيست كه تو را اين چنين از خلق و از دنيا نفور كرده است و به خلوت و عبادت مشغول كرده است ، بيم مرگ است يا بيم گور يا بيم دوزخ يا اميد بهشت ؟ » گفت :
« اين همه چيست ؟ پادشاهى است كه اين همه به دست اوست ، اگر دوستى وى بچشى اين همه فراموش كنى ، و اگر تو را با وى معرفتى و آشنايى با ديد [ 4 ] آيد از اين همه ننگ دارى . » و بشر حافى را به خواب ديدند ، با وى گفتند : « ابو نصر تمّار را و عبد الوهّاب ورّاق را حال چگونه است ؟ » گفت : « اين ساعت ايشان را در بهشت بگذاشتم ، طعام بهشت مىخورند . » گفتند : « و تو چه ؟ » گفت :
هامش
[ 1 ] مخنّث ، كسى كه او را از مردى ساقط كرده باشند .
[ 2 ] عنّين ، مردى كه از نظر جنسى ناتوان باشد .
[ 3 ] مباشرت ، همخوابى .
[ 4 ] با ديد ، پديد .