تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
دوم آنكه بدانى كه صفات آدمى در شهوت و لذّت به‌يك‌بار نيافريده‌اند . بلكه اوّل شهوت كودك در خوردن بود و جز آن نداند ، و چون نزديك هفت‌ساله شود شهوت‌بازى در وى پيدا شود ، چنان كه باشد كه طعام بگذارد و به بازى شود ، چون نزديك ده‌ساله شد لذّت زينت و جامهء نيكو در وى پديدار آيد ، تا در آرزوى جامه‌بازى بگذارد ، چون پانزده‌ساله شد لذّت شهوت و صحبت با زنان در وى پديد آيد ، تا همه آرزوها در طلب آن بگذارد ، و چون نزديك بيست‌ساله شد لذّت رياست و مهترى و تفاخر و تكاثر و طلب جاه در وى پديد آيد و اين آخر درجات لذّات دنياست ، چنان كه حق - تعالى - در قرآن گفت :
انَّمَا الْحَيوةُ الدُّنْيا لَعِبٌ و لهو و زينَةٌ و تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ و تَكاثرٌ في الْامْوالِ وَ الْاوْلادِ
[ 1 ] ، پس چون از اين بگذرد ، اگر دنيا به جملگى باطن وى را تباه نكند و دل وى را بيمار نگرداند ، لذّت معرفت عالم و آفريدگار عالم و اسرار ملك و ملكوت در وى پديدار آيد ، و چنان كه هر چه از پس بود گذشته در آن مختصر بود ، اين نيز همه در آن مختصر شود [ 2 ] . و لذّت بهشت لذّت شكم و فرج و چشم بيش نيست ، كه در بوستانى تماشا مىكند و طعامى مىخورد و در سبزه و آب روان و كوشكهاى نگارين مىنگرد دايم . و اين شهوت باشد كه خود هم در اين جهان در جنب شهوت رياست و استيلا و فرمان دادن حقير و مختصر شود تا به معرفت رسد ، كه رهبان باشد كه دير بر خويشتن زندان كند و هر روز قدر يك نخود طعام بيش نخورد ، در شره جاه و قبول و لذّت آن . پس وى لذّت جاه از بهشت دوست‌تر مىدارد ، كه بهشت بيش از لذّت فرج و شكم و چشم نيست . پس لذّت جاه كه همه شهوات را مختصر بكرد در لذّت معرفت فروشود . و بدين همه ايمان دارى كه بدين همه رسيده‌اى ، و [ 3 ] كودك كه به شهوت جاه
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 57 - 20 ) ، زندگانى اين جهان بازى است و نابكارى و آرايشى و لافى ميان شما و نوردكردنى در سود و زيان و فرزندان . [ 2 ] در « ترجمهء احياء » : آنگاه پس از اين غريزتى ديگر روى دهد كه بدان لذت معرفت خداى و معرفت افعال او دريافته شود . پس كل آنچه پيش از آن بود در مقابلهء آن حقير شمرد ، و هر چه پس‌تر باشد قوىتر بود ، و اين پسين است . ( منجيات ، ص 869 ) . [ 3 ] و حال آنكه .