تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠

فصل [ چشم آخرت نه چون چشم دنيا بود ]

همانا گويى كه معرفت در دل بود و ديدار در چشم ، اين چگونه بود ؟ بدان كه ديدار را ديدار از آن گفتند كه به كمال رسيدن خيال بود ، نه بدانكه در چشم بود ، كه اگر ديدار در پيشانى آفريدى هم ديدار بودى . پس در جاى وى آويختن فضول بود [ 1 ] ، بلكه چون لفظ ديدار آمده است و ظاهر آن چشم است ، بايد اعتقاد كنى كه در آخرت چشم را در آن نصيب بود ، و بدانى كه چشم آخرت نه چون چشم دنيا بود ، كه اين چشم [ 2 ] جز به جهت نبيند و آن چشم [ 3 ] بىجهت « 1 » بيند . و بيش از اين روا نيست عامى را كه گويد يا بحث كند ، كه اين خود بر قدر قوّت او نيست ، كه درودگرى كار بوزينه نيست . و هر دانشمند كه رنج در فقه و حديث و تفسير برده است در اين معنى هم عامى است و اين نه كار وى است ، بلكه آن نيز كه رنج در كلام برده است هم در حقيقت اين عامى است ، كه متكلّم ، شحنه و بدرقهء اعتقاد عامى است ، تا آنچه عامى اعتقاد كرده است وى به حديث بر وى نگاه دارد [ 4 ] ، و شرّ مبتدع از وى دفع كند و راه آن در جدل بداند . اما معرفت خود كويى ديگر است و اهل آن گروهى ديگرند . و چون اين سخن نه در خورد چنين كتاب است آن اولىتر كه بدين اقتصار كنيم .

فصل [ لذّت معرفت و دوستى خداى را چگونه مىتوان به دست آورد ]

همانا كه گويى كه لذّتى كه لذّت بهشت در آن فراموش شود هيچ گونه نزديك من صورت نمىبندد ، هر چند كه سخن در اين معنى بسيار گفته‌اند ، تدبير آن چيست ، تا اگر آن لذّت نبود بارى ايمان بدان حاصل آيد ، بدان كه علاج آن چهار چيز است : يكى آنكه در اين سخنها كه گفته آمد تأمّل كنى و اندر آن بسيار انديشه كنى تا معلوم شود ، كه به يك راه كه سخن بر گوش بگذرد در دل فرونيايد .
هامش
[ 1 ] پاپى اين شدن كه محل ديدار چرا اينجاست و آنجا نيست فضولى است . [ 2 ] چشم آخرت . [ 3 ] چشم دنيا . [ 4 ] به وسيلهء حديث او را حفظ كند . ( 1 ) ص 582 - ح 1 .