كه ديگران نداشتند . و آنكه گفت ( ص ) : « فضل أبو بكر ( رض ) نه به نماز و روزهء بسيار است و لكن به سرّى است كه در دل وى قرار گرفته است . » كه آن سرّ نوعى از معرفت است ، و آن تخم آن ديدار است كه خاصّه وى را خواهد بود . پس تفاوت ديدار خلق ، با آنكه حق - تعالى - يكى است ، چون تفاوت صورتها بود كه در چند آيينهء مختلف پديد آيد از يك صورت : بعضى كه بود و بعضى مه ، و بعضى روشنتر و بعضى تاريكتر ، و بعضى كوژ و بعضى راست ، تا بود كه در كوژى به جايى رسد كه نيكو زشت نمايد ، چون صورتها در پهنا و بالاى شمشير ، كه با آنكه خوش باشد نيز ناخوش و كريه بود . و هر كه آيينهء دل بدان عالم برد و تاريك بود يا كوژ ، آنچه راحت ديگران باشد همان بعينه سبب رنج او گردد . پس گمان مبر كه آن لذّت كه پيغمبران يابند از ديدار ديگران بيابند ، و آنكه عالمان يابند عاميان بيابند ، و آنكه عالمان متّقى و محب يابند عالمان ديگر بيابند . و تفاوت ميان عارفى كه دوستى خداى - تعالى - بر وى غالب بود و عارفى كه دوستى بر وى چنان غالب نبود در لذّت بود نه در ديدار ، كه هر دو يكى بينند ، كه تخم معرفت است ، و تخم هر دو برابر است . و لكن مثل ايشان چون دو كس باشد كه ديدار چشم ايشان برابر بود و نيكويى را بينند ، لكن يكى عاشق بود و ديگر نبود ، لا بد لذّت عاشق بيش بود ، و اگر يكى عاشقتر بود لذّت وى بيشتر بود . پس معرفت در كمال سعادت كفايت نيست تا محبّت با آن نبود ، و محبّت بدان غالب شود كه محبّت دنيا پاك از دل وى شود . و اين جز به زهد و تقوى حاصل نيايد . پس عارف زاهد را لذّت كاملتر بود .
فصل [ تفاوت لذّت ديدار با لذّت معرفت ]
همانا كه گويى كه اگر لذّت ديدار از جنس لذّت معرفت است ، اين بس لذّتى نيست . و اين از آن گويى كه خود از لذّت معرفت خبر ندارى ، لكن باشد كه سخنى چند به هم بازنهاده ياد گرفته باشى از كتابى و يا از كسى بياموخته ، و آن را معرفت نام كرده ، به هيچ حال از آن لذّت نيابى . و