تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
صورت بگرديد ، بلكه از آنكه روشن‌تر و مكشوف‌تر شد . همچنين هر چه در خيال نيايد و عقل آن را دريابد دو درجه دارد : يكى را معرفت گويند ، و وراى اين درجهء ديگر است كه آن را رؤيت و مشاهده گويند ، و نسبت آن با معرفت در كمال روشنى همچون نسبت ديدار است با خيال . و چنان كه پلك چشم حجاب است از ديدار نه از خيال ، تا از پيش برنخيزد ديدار نبود ، همچون علاقت آدمى با اين تن ، كه مركّب است از آب و خاك ، و مشغولى وى به شهوات اين عالم حجاب است از مشاهده نه از معرفت ، و تا اين حجاب برنخيزد آن مشاهده ممكن نگردد . و از اين گفت موسى را ( ع )
لَنْ تَرانى
[ 1 ] . پس چون مشاهده تمام‌تر است و روشن‌تر ، لا بد لذّت آن بيشتر بود ، همچنان‌كه در ديدار و خيال . و بدان كه حقيقت آن است كه همين معرفت است كه در آن جهان به صفتى ديگر شود كه با وى هيچ نزديكى ندارد ، چنان كه نطفه كه مردمى [ 2 ] شود و دانهء خرما كه درختى شود و بكمال رسد ، و باز اين گردش به‌غايت روشن شود . و آن را مشاهده و نظر و ديدار گويند . كه ديدار عبارت است از كمال ادراك ، و اين مشاهده كمال اين ادراك است ، و براى آن است كه اين مشاهده جهت [ 3 ] اقتضا نكند ، چنان كه معرفت در اين جهان جهت اقتضا نكرد . پس تخم ديدار معرفت است . و هر كه را معرفت نيست از ديدار محجوب است به حجاب ابدى ، كه هر كه تخم ندارد كشت صورت نبندد ، و هر كه را معرفت تمام‌تر ديدار تمام‌تر . پس گمان مبر كه همه خلق در ديدار برابر باشند ، بلكه هر كسى را ديدار بر قدر معرفت وى بود . و انّ اللّه يتجلّى للنّاس عامّة و لابى بكر خاصّة [ 4 ] اين بود ، نه آنكه وى تنها بيند و ديگران به هم [ 5 ] بينند ، بل آنكه وى وى را بيند و ديگران خود نبينند ، كه آن خاص وى را بود ، كه تخم آن معرفتى بود
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 7 - 143 ) ، هرگز نبينى مرا . [ 2 ] مردمى ، آدمى ( ى نكره ) . [ 3 ] جهت و مكان ندارد . [ 4 ] خداوند تجلّى مىكند براى مردم به طور عموم و براى ابو بكر به شكل خاص . [ 5 ] به هم ، با هم .