بنماند كه شريف گويى ، يا توان گفتن كه آن شريفتر . پس عارف اندر اين جهان هميشه در بهشتى است كه
عَرضُهَا السَّمواتُ وَ الارْضُ
[ 1 ] بلكه بيش بود ، كه پهناى آسمان و زمين متناهى است ، و [ 2 ] معرفت متناهى نيست ، و بستانى كه تماشاگاه عارف است كرانه ندارد ، و [ 3 ] آسمان و زمين كرانه دارد ، و ميوهها كه در اين بستان بود نه مقطوع بود و نه ممنوع [ 4 ] ، بلكه بر دوام بود و
قُطُوفُها دانيَةٌ
[ 5 ] بود كه نزديكتر از چيزى كه از ذات وى بود چه باشد ؟ و مزاحمت و غل و حسد را بدين راه نبود ، كه هر چند عارف بيشتر بود انس بيشتر بود . و چنين بهشت بود كه به بسيارى اهل وى تنگ نشود بلكه فراختر شود .
اصل چهارم آنكه لذّت نظر از لذّت معرفت بيشتر بود .
بدان كه دانستنى دو قسم است : بعضى آن است كه در خيال آيد ، چون الوان و اشكال . و بعضى آن است كه عقل وى را دريابد و در خيال نيايد ، چون حق - تعالى - و صفات او ، بلكه خود بعضى از صفات تو ، چون قدرت و علم و ارادت و حيات ، كه اين همه را چگونگى نيست و در خيال نيايد ، بلكه خشم و عشق و شهوت و درد و راحت اين همه چگونگى ندارد و در خيال نيايد و عقل همه را دريابد .
و هر چه در خيال آيد ادراك تو آن را بر دو درجه است : يكى آنكه در خيال حاضر آيد ، چنان كه گويى در وى مىنگرى ، و اين ناقص بود . ديگر آنكه گويى در چشم آيد و اين كاملتر است . لاجرم لذّت در ديدار معشوق بيش از آن بود كه لذّت در خيال وى ، نه از آنكه در ديدار صورتى ديگر است مخالف آن يا نيكوتر از آن ، بلكه همان است ، لكن روشنتر است . چنان كه معشوق به وقت چاشتگاه بينى لذّت بيش يا بى از آنكه به وقت صبح بر آمدن [ 6 ] ، نه از آنكه
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 3 - 133 ) ، فراخى آن مقدار هفت آسمان و ( هفت ) زمين است .
[ 2 ] ( واو حاليه ) و حال آنكه .
[ 3 ] ( واو حاليه ) و حال آنكه .
[ 4 ] نه مقطوع بود و نه ممنوع ، بر دوام بود و در دسترس .
[ 5 ] ( قرآن ، 69 - 23 ) ، خوشههاى آن در دسترس است .
[ 6 ] طلوع صبح .