تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بىآنكه چشم و تن را در آن نصيب باشد .

اصل دوم آنكه بدانى كه لذّت علم و معرفت كه به دل بود از لذّت محسوسات و لذّت شهوات قوىتر بود .

بدان كه هرگاه كه كسى شطرنج مىبازد و همه روز نان نخورده بود ، او را گويند نان بخور ، نخورد و همچنان مىبازد ، تا بدانيم كه لذّت وى در شطرنج بردن و در آن بهتر آمدن قوىتر است از لذّت نان خوردن ، و بدين سبب آن را تقديم كرد [ 1 ] . پس قوّت لذّت بدان شناسيم كه چون هر دو فراهم آيند يكى را تقديم كند . چون اين بدانستى بدان كه هر كه عاقل‌تر لذّت قوّتهاى باطن بر وى مستولىتر ، چه اگر عاقل را مخيّر كنند ميان آنكه لوزينه و مرغ بريان خورد ، يا كارى كند كه در آن دشمنى مغلوب شود و رياستى وى را ميسّر شود ، رياست و غلبه اختيار كند ، مگر كه هنوز فطرت [ 2 ] وى تمام نشده باشد چون كودك ، يا مرده شده باشد [ 3 ] چون معتوه [ 4 ] . پس آن كس را كه هم شهوت طعام آفريده باشند و هم شهوت جاه و رياست ، چون جاه و رياست فرا پيش دارد بدانيم كه اين لذّت قوىتر است . همچنين عالم را كه علم حساب خواند يا علم هندسه يا علم شرع ، يا آنچه باشد اندر آن وى را لذّتى باشد ، چون ناقص نبود و بكمال بود ، اين بر همه لذّتها تقديم كند ، بلكه به رياست و ولايت داشتن تقديم كند ، مگر در علم ناقص بود و لذّت آن تمام نيافته بود . پس بدين معلوم شود كه لذّت علم و معرفت از همه لذّتهاى ديگر غالب‌تر است ، لكن كسى را كه ناقص نبود و هر دو شهوت در وى آفريده باشند . كه [ 5 ] اگر چه كودك لذّت جوز [ 6 ] بازيدن بر لذّت مباشرت [ 7 ] و لذّت رياست تقديم كند ، ما در
هامش
[ 1 ] تقديم كردن ، مقدم داشتن . [ 2 ] فطرت ، خلقت . [ 3 ] قواى باطنى او مرده شده باشد . [ 4 ] معتوه ، بىعقل و بىهوش كه گاهى به طور ديوانگان سخن گويد و گاهى به وضع عاقلان . [ 5 ] كه ، زيرا كه . [ 6 ] جوز ، گردو . [ 7 ] مباشرت ، همخوابى .