تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
است و هر كسى فهم نكند و لكن به مثالها روشن چنان كنيم كه هر كسى كه جهد كند فهم كند . بدان كه اصل دوستى پيشتر ببايد شناخت كه چيست . بدان كه معنى دوستى ميل طبع است به چيزى كه خوش بود ، اگر آن ميل قوى بود آن را عشق گويند ، و دشمنى ، نفرت طبع است از چيزى كه ناخوش بود ، و آنجا كه خوش و ناخوش نبود دوستى و دشمنى نبود . اكنون بايد كه بدانى كه خوش چه بود : بدان كه چيزها در حق طبع تو سه قسم است : بعضى است كه موافق طبع است و با آن فرا سازد ، بلكه طبع خود تقاضاى آن مىكند ، آنكه موافق طبع است خوش گويند ، و بعضى است كه ناموافق و ناسازگار است و بر خلاف مقتضاى طبع است ، آن را ناخوش گويند ، و آنچه نه موافق است و نه مخالف ، نه خوش گويند و نه ناخوش . اكنون بايد كه بدانى كه هيچ چيز تو را ناخوش و خوش نيايد تا از آن نخست آگاهى نيابى ، و آگاه بودن به چيزها به حواس بود و به عقل . و حواس پنج است و هر يكى را لذّتى است ، و به سبب آن لذّت وى را دوست دارد ، يعنى كه طبع بدان ميل كند : لذت حاسّهء چشم در صورتهاى نيكوست و در سبزه و آب روان و مثل اين ، لاجرم اين را دوست دارد ، و لذّت گوش در آوازهاى خوش و موزون شنيدن است ، و لذّت شم در بويهاى خوش است ، و لذّت ذوق در طعامها ، و لذّت لمس در ملموسات نرم ، و اين همه محبوب است ، يعنى كه طبع را بدان ميل است ، و اين همه بهايم را باشد . حاسّهء ششم چيزى است در دل كه آن را عقل گويند و بصيرت گويند و نور گويند و هر عبارت كه خواهى مىگوى ، آنچه آدمى بدان مميّز است از بهايم . وى را نيز مدركات است كه آن وى را خوش آيد و آن محبوب وى باشد ، چنان كه اين ديگر لذّات موافق حواس است و محبوب حواس بود . و از اين بود كه رسول ( ص ) گفت : سه چيز از دنيا دوست من كرده‌اند : زنان و بوى خوش و روشنايى چشم من در نماز است . نماز را زيادت درجه نهاد . و هر كه چون بهايم بود از دل بىخبر بود و جز حواس نداند ، هرگز باور نكند كه