گفت : « هر كه خالص محبّت حق - تعالى - بچشيد از دنيا مشغول شد [ 1 ] و از خلق نفور شد . » و حسن بصرى گفت . « هر كه خداى را شناخت وى را دوست دارد ، و هر كه دنيا را شناخت وى را دشمن دارد . » و مؤمن تا غافل نبود شاد نشود ، و چون انديشه كند اندوهگين شود . و عيسى ( ع ) به قومى بگذشت نزار و ضعيف ، گفت : « شما را چه رسيده است ؟ » گفتند . « از بيم عذاب خداى - تعالى - بگداختيم . » گفت : « حق است بر خداى - تعالى - كه شما را ايمن كند از عذاب . » و به قومى ديگر بگذشت نزارتر و ضعيفتر ، گفت :
« شما را چه رسيده است ؟ » گفتند : « آرزوى بهشت ما را بگداخت . » گفت : « حق است بر خداى - تعالى - كه شما را به آرزوى خويش رساند . » و به قومى ديگر بگذشت از اين هر دو ضعيفتر و نزارتر و روى ايشان از نور مىتافت ، گفت : « شما را چه رسيده است ؟ گفتند : « ما را دوستى خداى - تعالى - بگداخت . » با ايشان بنشست ، گفت : « شماييد مقرّبان ، مرا به مجالست شما فرمودهاند . » سرىّ سقطى ( رض ) مىگويد : « فردا هر كسى را به انبيا باز خوانند ، گويند : يا امّت موسى ، يا امّت عيسى ، يا امّت محمّد ، مگر دوستان خداى را كه گويند : يا اولياى خداى بياييد نزد خداى - تعالى ، دلهاى ايشان از شادى منخلع [ 2 ] شود . » و در بعضى از كتب پيغامبران است كه خداى - تعالى - گويد : « بندهء من تو را دوست دارم ، به حقّ من بر تو كه تو نيز مرا دوست دارى . »
حقيقت دوستى
بدان كه اين دوستى چنان مشكل است كه گروهى انكار كردهاند در حقّ خداى - تعالى . و شرح اين مهم بود ، و اگر چه سخن در اين معنى باريك
هامش
[ 1 ] از دنيا رو گردان شد ، در « ترجمهء احياء » : هر كه از خالص دوستى خداى بچشد ، آن او را از طلب دنيا مشغول كند ، و از همه آدميان متوحش گرداند ( منجيات ، ص 825 ) .
[ 2 ] منخلع ، از جاى كنده .