( ص ) مىگويد : كس را ايمان تمام نيست تا آنگاه كه خداى - تعالى - و رسول ( ص ) را از هر چه جز آن است دوستتر بدارد . و پرسيدند كه « ايمان چيست ؟ » گفت : « آنكه خداى را و رسول را از هر چه جز آن است دوستتر دارد . » و گفت : « بنده مؤمن نيست تا آنگاه كه خداى را و رسول را از اهل و عيال و مال و جمله خلق دوستتر بدارد . » و حق - سبحانه - گفت : « اگر پدر و فرزند و مال و مسكن و هر چه داريد از خداى - تعالى - و رسول ( ص ) دوستتر مىداريد ، ساخته باشيد تا فرمان دررسد :
قُلْ انْ اباؤُكُم و ابناؤُكُم و اخْوانُكُمْ . . .
الآية [ 1 ] . و يكى رسول را ( ص ) گفت : « تو را دوست مىدارم . » گفت :
« درويشى را ساخته باش . » گفت : « خداى - تعالى - را دوست مىدارم . » گفت : « بلا را ساخته باش . » و در خبر است كه ملكالموت چون جان خليل ( ع ) مىبرگرفت گفت [ 2 ] : « هرگز ديدى كه خليل جان خليل را بستاند ؟ » وحى آمد به وى كه « هرگز ديدى كه خليل ديدار خليل را كاره بود ؟ » گفت :
« اكنون جان برگير كه رضا دادم . » و در دعاى رسول است ( ص ) كه گفت :
اللّهمّ ارزقنى حبّك و حبّ من احبّك و حبّ من يقرّبنى إلى حبّك و اجعل حبّك احبّ الىّ من الماء البارد ، گفت بار خدايا مرا روزى كن دوستى خويش و دوستى دوستان خويش و دوستى هر چيزى كه مرا به دوستى تو نزديك گرداند و دوستى خود بر من دوستتر گردان از آب سرد بر تشنه . و اعرابيى بيامد و گفت :
« يا محمّد قيامت كى خواهد بود ؟ » گفت : « چه نهادهاى آن روز را ؟ » گفت : « نماز و روزه بسيار ندارم اما خداى را و رسول را دوست دارم . » گفت : « فردا هر كس با آن بود كه دوست دارد وى را . » و صدّيق ( رض )
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 9 - 24 ) ، ( پيغامبر من ) گوى اگر چنان است كه پدران شما و پسران شما و برادران شما و جفتان شما و خويشان شما و مالهاى گرد كردهء شما و بضاعتى كه داريد تجارت را كه در آن از كاسدى مىترسيد و مسكنهاى ساخته كه پسنديد اگر چنان است كه اين همه دوستتر است به شما از خدا و رسول وى و كوشيدن با دشمنان وى از بهر وى چشم مىداريد تا آنگه كه خداى كار خويش آرد و فرمان خويش به سر شما و خداى پيش برنده و راهنماى كار فاسقان نيست .
[ 2 ] إبراهيم خليل .