فرا مطرف بن عبد اللّه گفت : « پس از مدّتى خداوند - تعالى - آن كرامت به من باز داد . »
پيدا كردن آنكه دارو ناخوردن در بعضى از احوال فاضلتر و آن مخالفت رسول ( ص ) نبود .
بدان كه از بزرگان بسيارى علاج نكردهاند ، و باشد كه كسى گويد كه اگر اين كمالى بودى رسول ( ص ) دارو نخوردى . پس اين اشكال بدان بر خيزد كه بدانى كه ناخوردن دارو را شش سبب بود :
اوّل آنكه آن كس مكاشف بود
و بدانسته بود كه اجل فرا رسيده است . و از اين بود كه فرا صدّيق گفتند در بيمارى كه طبيب را بخوانيم ؟ گفت : طبيب مرا بديد . گفت انّى افعل ما اريد ، من آن كنم كه خواهم .
سبب دوم آنكه بيمار به خوف آخرت مشغول بود ، دل علاج ندارد .
چنان كه ابو دردا ( رض ) را گفتند در بيمارى ، كه « از چه مىنالى ؟ » گفت :
« از بار گناهان . » گفتند : « چت آرزو مىكند ؟ » گفت : « رحمت خداى - تعالى . » گفتند : « طبيب را خوانيم ؟ » گفت : « مرا طبيب بيمار كرده است . » و بو ذر ( رض ) را چشم درد بود ، گفتند : « چرا علاج نكنى ؟ » گفت :
« از اين مهمتر شغل دارم . » و مثال اين چنان بود كه كسى را پيش ملكى مىبرند تا سياست فرمايد ، كسى گويد نان نخورى ، گويد چه پرواى نان خوردن است و گرسنگى . و اين طعن نباشد در كسى كه نان خورد و مخالفت وى نبود [ 1 ] . و اين مستغرقى [ 2 ] همچنان است كه سهل را گفتند : « قوت تو چيست ؟ » گفت : « قوت من ذكر حىّ قيّوم است . » گفتند : « تو را از قوام [ 3 ] مىپرسيم ؟ » گفت : « قوام علم است . » گفتند : « از غذا مىپرسيم ؟ » گفت :
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : پس آن انكارى نباشد كه نان گرسنگى را سودمند است و طعنى نباشد در كسى كه بخورد . ( منجيات ، 784 ) .
[ 2 ] مستغرقى ( ى مصدرى ) .
[ 3 ] قوام ، آنچه از قوت كه مايهء زيست انسان است .