تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
« غذا ذكر خداوند است . » گفتند : « تو را از طعام تن مىپرسيم ؟ » گفت : « دست از تن بدار و به صانع تسليم كن . » [ 1 ]

سبب سوم آنكه باشد كه علّت مزمن بود

و نزديك بيمار آن دارو چون افسون بود كه منفعت او نادر بود ، و كسى كه طب نداند باشد كه به بيشتر داروها چنين نگرد . و ربيع خيثم مىگويد كه « قصد كردم كه علاج كنم علّت خويش را ، لكن انديشه كردم كه عاد و ثمود و گذشتگان ، با طبيبان بسيار در ميان ايشان ، همه بمردند ، و طب سود نداشت . » ظاهر آن است كه او طب را از اسباب ظاهر نشناخته است .

سبب چهارم آنكه بيمار نخواهد كه بيمارى او زائل شود تا ثواب بيمارى او را همىبود ،

يا خويشتن را در صبر بيازمايد . كه در خبر است كه خداى - تعالى - بنده را به بلا بيازمايد ، چنان كه زر به آتش بيازمايند ، كس بود كه از بيمارى خالص بيرون آيد و كس بود كه تباه بيرون آيد . و سهل تسترى ( رض ) ديگران را دارو فرمودى و خود علّتى داشت دارو نكردى ، و گفتى : « نماز نشسته با رضا به بيمارى فاضل‌تر از نماز بر پاى با تندرستى . »

سبب پنجم آنكه گناه بسيار دارد ،

خواهد كه بيمارى كفارت آن بود . كه در خبر است كه تب در بنده آويزد تا آنگاه كه او را از گناهان پاك كند ، كه بر او هيچ گناه نبود چنان كه بر تگرگ هيچ گرد نبود . و عيسى ( ع ) گفت : « عالم نبود هر كه بر بيمارى و مصيبت در تن و مال شاد نبود ، اوميد كفّارت گناهان را . » و موسى ( ع ) در بيمارى نگريست ، گفت : « بار خدايا بر او رحمت كن . » گفت : « چگونه رحمت كنم بر وى در چيزى كه رحمت بر وى بدان خواهم كرد ؟ كه گناه وى را كفّارت بدين كنم و درجات زيادت بدين كنم . »
هامش
[ 1 ] مقصود از قوت و قوام و غذا و طعام تن يك چيز است .