تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦

سبب ششم آنكه داند كه از تندرستى بطر و غفلت و طغيان خيزد ،

خواهد كه بيمار بماند تا با سر غفلت نيفتد . و هر كه به وى خيرى خواسته باشند ، هميشه وى را تنبيه مىكنند به بلا و بيمارى . و از اين گفته‌اند كه مؤمن خالى نبود از سه چيز : درويشى و بيمارى و خوارى . و در خبر است كه خداى - تعالى - مىگويد : بيمارى بند من است و درويشى زندان من است ، كسى را دربند و زندان كنم كه دوست دارم . پس چون تندرستى به معصيت كشد ، عافيت در بيمارى بود . على ( رض ) قومى را ديد آراسته ، گفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « اين روز عيد ايشان است . » گفت : « هر روزى كه معصيت نكنيم عيد ماست . » يكى از بزرگان پرسيد كسى را كه « چگونه‌اى ؟ » گفت : « به عافيت . » گفت : « هر روز كه معصيت نكنى به عافيت باشى و اگر بكنى كدام بيمارى است صعب‌تر از آن ؟ » و گفته‌اند كه « فرعون دعوى خدايى از آن كرد كه چهار صد سال بزيست كه وى را نه درد سرى بود و نه تبى ، كه اگر وى را يك ساعت درد شقيقه بگرفتى وى را پرواى آن فضول نبودى . » و گفته‌اند : « چون بنده يك دو بار بيمار شود و توبه نكند ملك‌الموت گويد : يا غافل چند بار رسول خويش به تو فرستادم و سود نداشت . » و گفته‌اند كه « مؤمن نبايد چهل روز خالى باشد از رنجى يا بيماريى يا خوفى يا زيانى . » و رسول ( ص ) زنى را به نكاح مىخواست ، گفتند : « هرگز او را بيمارى نبوده است . » پنداشتند كه اين ثنايى است ، گفت : « نخواهم او را . » و يك روز حديث صداع مىكرد ، اعرابيى گفت : « صداع چه باشد ؟ مرا هرگز بيمارى نبوده است » گفت : « دور باش از من ! هر كه خواهد كه در يكى نگرد از اهل دوزخ ، گوى در وى نگرد . » عايشه ( رض ) پرسيد كه « يا رسول اللّه هيچ كس در درجهء شهيدان باشد » گفت : « باشد ، كسى كه روزى بيست بار از مرگ ياد آرد ، و شك نيست كه بيمارى مرگ را بيش با ياد آورد . » پس بدين اسباب گروهى علاج نكرده‌اند . و رسول ( ص ) بدين محتاج نبود ، علاج از آن كرد . و در جمله حذر از اسباب ظاهر مخالف توكّل نيست . عمر ( رض ) به