نيست ، و آن نقصان كه در مال افتاد در دين نيفتاد . و اگر اندوه آنكه كسى معصيتى بحلال داشت دل را مشغول نكند ، نصيحت و شفقت بر خلق دست بداشته باشد . فضيل عياض پسر را ديد كه كالاى وى ببرده بودند مىگريست ، گفت : « بر كالا مىگريى ؟ » گفت : « نه بر آن مسكين كه چنين كار كرد و در قيامت او را هيچ حجّت نبود . »
مقام چهارم در علاج بيمارى و ازالت ضررى كه حاصل آمده باشد
بدان كه علاج بر سه درجه است :
يكى قطعى ، چون علاج گرسنگى به نان و علاج تشنگى به آب و علاج آتش كه در جايى افتد بدانكه آب بر وى زنى . دست به داشتن اين از توكّل نيست ، بلكه حرام است .
دوم آنكه نه قطعى بود و نه ظنّى ، مگر آنكه محتمل باشد كه اثر كند چون افسون و داغ و فال . و شرط توكّل دست به داشتن اين است - چنان كه در خبر است - چه كردن اين نشان استقصا بود در اسباب و اعتماد بر آن [ 1 ] . و قوىترين اين داغ است ، آنگاه افسون ، و ضعيفترين فال است كه آن را طيره [ 2 ] گويند .
درجهء سوم ميان اين هر دو درجه است ، آنكه قطعى نبود ، لكن غالب ظن بود ، چون فصد و حجامت و مسهل خوردن و علاج گرمى به سردى و سردى به گرمى . دست به داشتن اين حرام نيست و لكن شرط توكّل نيز نيست ، و بود كه در بعضى احوال كردن از ناكردن اولىتر . و دليل بر آنكه شرط توكّل ترك اين نيست قول رسول ( ص ) و فعل وى است .
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و بر آن اعتماد كردن و تكيه دادن غايت تعمّق است در ديدن اسباب . ( منجيات ص 777 ) .
[ 2 ] طيره ، فال بد ، ( در مقابل تفأل ) ، فال بد زدن .