تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
اما قول آنكه گفت : اى بندگان خداى دارو به كار داريد . و گفت : هيچ علّت نيست كه نه آن را دارويى است مگر مرگ را ، و لكن باشد كه ندانند و باشد كه دانند . و پرسيدند كه « دارو و افسون قدر خداى - تعالى - بگرداند ؟ » گفت : « اين نيز از قدر بود . » و گفت : « به هيچ قوم از ملايكه بنگذشتم شب معراج كه نگفتند كه امّت خويش را به حجامت بفرماى . » و گفت : « هفدهم ماه و نوزدهم ماه و بيست و يكم حجامت كنيد كه غلبهء خون نبايد [ 1 ] كه شما را هلاك كند . » و بگفت كه « خون سبب هلاك است به فرمان خداى - تعالى . و فرق نبود ميان آنكه خون از تن بيرون كند يا مار از جامه ، يا آتش از خانه فروكشد ، كه اين همه اسباب هلاك است ، و ترك اين شرط توكّل نيست . » و گفت : « حجامت سه شنبه هفدهم ماه علّت يك‌ساله ببرد . » و اين در خبرى منقطع روايت كرده‌اند . و سعد بن معاذ را فصد فرمود . و على را ( رض ) چشم درد بود ، گفت : از اين مخور - يعنى رطب - و اين بخور - يعنى برگ چغندر به كشك جو پخته . و صهيب را ( رض ) گفت : « خرما خورى و چشم درد ؟ » گفت : « به ديگر جانب دهان مىخوردم . » رسول بخنديد . اما فعل او آن است كه هر شب سرمه در چشم كشيدى و هر ماهى حجامت بكردى و هر سالى دارو خوردى . و چون وحى فرود آمدى و سر وى به درد آمدى ، در حنا گرفتى . و چون جايى ريش شدى حنا بر نهادى و وقت بودى كه خاك بر كردى [ 2 ] . و از اين بسيار است و طبّ النّبى كتابى است كه كرده‌اند . و موسى ( ع ) را علّتى پديد آمد ، بنى اسرائيل گفتند : داروى اين فلان چيز است . گفت : دارو نكنم تا عافيت فرستد . آن علّت را دارو نكرد . گفتند : داروى اين معروف است و مجرّب است و در حال زائل شود . گفت كه خواهم تا علّت بماند . وحى آمد كه « به عزّت من كه تا دارو نخورى عافيت
هامش
[ 1 ] نبايد ، مبادا . [ 2 ] در « ترجمهء احياء » : و وقتى خاك بر قرحه نهاده بود . ( منجيات ، ص 779 ) .