تعالى - به وى داد ، و اكنون خيرت وى در آن بوده است كه با وى نبود و نشان آن خيرت آنكه از وى باز ستد . پس به خيرت خويش در هر دو حالت شاد باشد ، و بدان ايمان آورد كه خداى - تعالى - نكند در حق وى الّا آنكه خيرت وى بود ، و روى خيرت خود نداند ، خداوند بهتر داند . چون بيمارى كه پدرى مشفق و طبيب دارد : اگر طعام و گوشت دهد وى را ، شاد شود و گويد :
« اگر نه آنستى كه آثار تندرستى مىبيند ندادى ، و اگر گوشت باز گيرد وى را ، شاد شود و گويد اگر نه آنستى كه مىداند كه زيان تن در آن است باز نگرفتى . » و تا اين ايمان نباشد توكّل درست در نيايد و حديثى بىاصل بود .
آداب متوكّل چون كالاى وى دزد ببرد
بدان كه متوكّل بايد كه شش ادب نگاه دارد :
يكى آنكه اگر چه در ببندد ، استقصا نكند و بند بسيار بر ننهد
و از همسايگان پاس نخواهد و ليكن آسان فراگيرد . مالك بن دينار رسنى بر در خانه بستى و گفتى اگر به سبب سگ نبودى رسن نبستمى .
ادب دوم آنكه هر چه داند كه نفيس بود و دزد بر آن حريص بود در خانه ننهد ،
كه وى سبب ترغيب دزد بود در معصيت . مالك بن دينار را مغيره ركوه [ 1 ] اى فرستاد ، پس از آن مالك كس فرستاد كه بيا و برگير كه شيطان وسوسه در دل من مىافكند كه اين ركوه دزد ببرد ، نخواست كه وى را وسوسه بود و دزد در معصيت افتد . و چون بو سليمان دارانى اين بشنيد گفت : « اين از ضعف دل صوفيان است . وى در دنيا زاهد است او را از اين چه كه دزد ببرد ؟ » و اين نظر تمامتر است .
ادب سوم آنكه چون بيرون آيد نيّت كند كه اگر دزد ببرد بحل است ،
تا
هامش
[ 1 ] ركوة : كوزهء آب ، مشك آب .