تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
صبر نشايد ، دفع بايد كرد . پس هر كه سلاح بر گرفت در حذر كردن از دشمن ، متوكّل بدان بود كه اعتماد بر قوّت سلاح نكند ، و چون در خانه را قفل بر نهاد اعتماد بر قفل نكند ، كه بسيار قفل باشد كه دزد را دفع نكند . و نشان متوكّل آن بود كه اگر با خانه آيد و كالا دزد ببرده باشد راضى بود به مقتضاى خداى - تعالى - و رنجور نشود ، بلكه چون بيرون شود به زبان حال مىگويد كه « قفل نه براى آن مىبرنهم تا قضاى تو دفع كنم ، و ليكن تا سنّت تو را موافقت كنم ، بار خدايا اگر كسى را بر اين مال مسلّط بكنى راضيم به حكم تو ، كه ندانم كه اين براى روزى ديگرى آفريده‌اى و به عاريت به من سپرده‌اى يا براى من آفريده‌اى . » پس اگر در خانه كالا نبيند چون بازآيد و رنجور شود ، فايدهء وى آن است كه بدانست كه توكّل وى درست نيست و آن عشوه بود كه نفس وى داد [ 1 ] . اما اگر خاموش باشد و گله نكند ، بارى درجهء صبر بيافت ، و اگر به شكايت كردن ايستد و در طلب دزد استقصا [ 2 ] كند از درجهء صبر نيز بيفتاد ، و بدانست كه وى نه از صابران است و نه از متوكّلان ، تا بارى دعوى در باقى كند [ 3 ] و اين فايدهء تمام باشد كه حاصل آيد از دزد [ 4 ] . سؤال اگر كسى گويد كه بدان محتاج نبودى در در نبستى و نگاه نداشتى ، چون نگاه داشت براى حاجت و ببردند ، چگونه ممكن گردد كه رنجور نشود ؟ جواب آن است كه بدان ممكن گردد كه تا خداى - تعالى - به دو داده بود گمان مىبرد كه خيرت وى آنست كه اين با وى بود و نشان آن خيرت آنكه خداى -
هامش
[ 1 ] عشوه دادن ، فريب دادن . [ 2 ] استقصا ، دقّت بسيار و پىجويى در كارى . [ 3 ] در باقى كردن ، چشم پوشيدن ، در « ترجمهء احياء » : بايد كه جهد كند كه نفس خود را در دعاوى استوار ندارد و به رشتهء غرور آن در چاه نشود ، چه او فريبنده‌اى بد فرمان است و مدّعى خير . ( منجيات ، ص 768 ) . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : پس دزدى مزيدى باشد او را در دين ، از آن روى كه قصور او از همه مقامات ، و دروغ او در همه دعاوى بر وى ظاهر گردانند . ( منجيات ، ص 768 ) .