تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
كه اگر به سلامت برهيم اين قمطره به اوّل درويش دهيم كه ببينيم . از هر يكى كفى برگرفتم و گفتم باقى به تو بخشيدم . و با خويشتن گفتم باد را فرموده‌اند تا در ميان دريا روزى تو راست مىكند و تو از جاى ديگر طلب مىكنى ؟ » پس شناختن امثال اين نوادر ايمان را قوى گرداند . پيدا كردن توكّل معيل بدان كه معيل را مسلّم نيست كه در بوادى شود و اسباب كسب دست بدارد ، بلكه توكّل معيل جز به درجهء سوم نبود ، و آن توكّل مكتسب است ، چنان كه صدّيق مىكرد . براى آنكه توكّل به دو معنى مسلّم بود : يكى آنكه بر گرسنگى صبر تواند كرد و به هر چه بود قناعت تواند كرد ، و اگر چه گياه بود . و ديگر آنكه ايمان دارد كه باشد كه روزى وى گرسنگى و مرگ است و خيرت وى در آن است ، و [ 1 ] عيال را بر اين نتوان داشت ، بلكه به حقيقت نفس وى نيز عيال وى است ، اگر قوّت صبر ندارد بر گرسنگى ، و اضطراب خواهد كرد ، وى را توكّل به ترك كسب نشايد . و اگر عيال نيز قوّت صبر دارند و به توكّل رضا دهند هم ترك كسب روا نبود . پس فرق بيش از اين نيست كه خويشتن را بقهر فرا گرسنگى داشتن روا بود ، امّا عيال را روا نبود . و چون كسى را ايمان تمام بود و به تقوى مشغول بود ، اگر چه كسب نكند ، اسباب رزق وى ظاهر بود . چنان كه كودك در رحم عاجز است از كسب ، روزى وى را از راه ناف به وى مىرساند ، چون از مادر بيرون آيد ، از سينهء مادر مىرساند ، چون طعامى تواند خورد ، به وقت خويش دندان بيافريند ، اگر مادر و پدر بميرند و يتيم بماند ، چنان كه شفقت را بر مادر موكّل كرده بود تا وى را نيكو مىداشت ، شفقت بر ديگران موكّل كند تا رحمت بر يتيم پديدار آيد در دل خلق ، پيش از اين شفقت يكى بود و ديگران به وى باز گذاشته بودند [ 2 ] ، چون مادر بمرد صد هزار كس به شفقت برانگيخت ، چون مهتر شد وى را قدرت كسب داد و بايست [ 3 ] آن را بر وى مسلّط كرد تا خود را
هامش
[ 1 ] و حال آنكه . [ 2 ] باز گذاشتن ، سپردن كارى يا چيزى به ديگرى ، واگذار كردن . [ 3 ] بايست ، ضرورت ، نياز .