تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
نيست . و كسانى كه اين آزموده‌اند از جايى كه نبيوسيده‌اند فتوحها ديده‌اند ، ايمان ايشان بدين آيت كه
وَ ما مِنْ دابَّةٍ في الارْضِ الّا عَلَى اللّهِ رِزْقُها
[ 1 ] محكم شده است . حذيفهء مرعشى را پرسيدند كه « چه عجب‌تر ديدى از إبراهيم ادهم كه خدمت وى كردى ؟ » گفت : « در راه مكّه گرسنگى صعب كشيديم ، چون به كوفه رسيديم اثر آن بر من بديد ، گفت : تو ضعيف شده‌اى از گرسنگى ؟ گفتم : آرى ، گفت : دوات و كاغذ بيار . بياوردم ، بنوشت كه بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اى آنكه مقصود در همه احوال تويى و اشارت همه به تو است ، من ثناگوى و شاكر و ذاكرم ، ليكن گرسنه و تشنه و برهنه‌ام ، من اين سه كه نصيب من است ضامن آنم ، تو آن سه كه نصيب تو است ضامن باش ، و رقعه به من داد و گفت : بيرون رو و دل در هيچ كس مبند جز در حق - تعالى - و هر كه را اوّل بينى اين به وى ده ، بيرون آمدم ، يكى را ديدم بر اشترى نشسته ، رقعه به وى دادم بر خواند و بگريست ، گفت : كجاست خداوند رقعه ؟ گفتم : در مسجد ، كيسه‌اى زر به من داد ششصد دينار در وى ، گفتم يكى را كه اين مرد كيست ؟ گفتند : ترسايى است ، زر به نزديك إبراهيم بردم و حكايت كردم ، گفت : دست بدان زر مبر كه هم اكنون خداوند اين بيايد ، در وقت ترسا آمد و در پاى وى افتاد و بوسه داد و مسلمان شد . » و أبو يعقوب بصرى مىگويد كه « ده روز در حرم گرسنه بودم ، بىطاقت گشتم ، بيرون آمدم ، شلغمى انداخته ديدم ، گفتم بر گيرم ، گويى كسى از باطن من ندا كرد كه ده روز گرسنگى آنگاه به آخر نصيب تو شلغمى پوسيده ، دست بداشتم و با مسجد آمدم ، يكى در آمد يك قمطره [ 2 ] كعك [ 3 ] و شكر و بادام مغز پيش من نهاد [ 4 ] و گفت : در دريا بوديم باد بر آمد نذر كرديم
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 11 - 6 ) ، و نيست هيچ جنبنده‌اى در زمين مگر بر خداست روزى آن . [ 2 ] قمطره ، صندوقى كه در آن كتاب يا عطريات نگاه دارند . [ 3 ] كعك ، كاك ، نانى كه از آرد خشكه با روغن و شير پزند . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : باردانى ( قمطره ) پيش من نهاد . ( منجيات ، ص 740 ) .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 551 | الغزالي